درباره ی فیزیک و فلسفه

یا لطیف

مطلب فعلی که می خواهم بنویسم راجع به داستان های کلان قرآن در مورد انبیا و شباهت آن با داستان های قدیمی ایرانی و بین النهرینی است.

بر طبق کتب مقدس مثل تورات و انجیل و قرآن ابتدا آدم و حوا به عنوان خلیفه الله (پادشاهان الهی) بر زمین قرار گرفتند و دو فرزند آنها یعنی هابیل و قابیل بودند که قربانی کردند و خدا از یکی از آنها پذیرفت و دیگری از روی حسد برادر خود را کشت و  بنابراین یکی از فرزندان انسان نخستین از روی حسد کشته می شود.

قرآن بعد از اینها اسم شخص معروف دیگری را نمی آورد و سپس داستان نوح و طوفان و کشتی او را مطرح می کند. سپس داستان ابراهیم را تعریف می کند که او ابتدا پیش قوم بت پرست خود بوده و بت های آنها را می شکند و بعد جای دیگر او را همراه قومی دیگر ذکر می کند که خورشید و ماه و ستارگان را می پرستیدند. و بعد می گوید ابراهیم در پیری به همراه اسماعیل بنا کننده ی کعبه و بیت الله هستند. سپس از اسحاق و یعقوب و یوسف و عزیمت به مصر سخن می گوید. و بعد داستان موسی و عبور از  دریا را مطرح می کند و چندی بعد این مساله مطرح می شود که عده ای از بنی اسرائیل از دیار خودشان بیرون رانده می شوند در جای دیگری سکونت داشتند تا اینکه طالوت بر آنها پادشاهی کرده و با حمله و عبور از یک رود حاکم ظالم به دست داوود کشته شد و داوود پادشاهی یافت و آهن را نرم کرد و با پرندگان سخن می گفت و کوهها و پرندگان با او تسبیح گفتند و بعد سلیمان پادشاه شد و با تسخیر جن و دیو و شیاطین و باد و حیوانات توانست بزرگترین پادشاهی را بپا کند و نشانه ی ملک بزرگ او همان تسخیر باد بود که می توانست با سرعت زیاد به مناطق مختلف حکومتش سرکشی کند.

بنابراین طبق ادیان ابراهیمی یک انسان نخستین وجود داشت: آدم، که خلیفه (پادشاه) زمین بود و پسرش از روی حسد کشته شد و بعد ابراهیم نامی هست که خانه ی کعبه را بنا می کند و بعد داوود نامی هست که پادشاه بوده و صنعت لباس را از خدا آموخته به مردم یاد می دهد و پرندگان را تربیت می کند و آهن را نرم می کند و پس از او سلیمان نامی هست که او هم با تسلط بر جن و دیو و مرغ و پری پادشاهی بزرگی به پا می کند و پرواز می کند. دیوها برایش بنایی می کنند و در آخر هنگام ساخت یک بنای جدید در نقطه ای دور افتاده می میرد طوری که تنها جنیان از مرگ او آگاه می شوند. و بنابراین از نظر مردم او  گم می شود.

حال اینها را با داستان های موجود در کتب قدیم ایران مقایسه کنید چه کتب زرتشتی و چه شاهنامه که آن هم به قول فردوسی از مغان زرتشتی نقل شده اشاره به شخصی با نام کیومرث دارند که اولین بشر است که پسرش سیامک را دیوها از روی حسد می کشند و نوه اش هوشنگ (پر از هوش و فرهنگ) انتقام پدر را می گیرد و او سازنده­ی خانه های نکو است و سپس از نسل او طهمورث نامی است که دیوبند است و پرندگان را آموزش می دهد و از دیوها زبان های مختلف را می آموزد و به مردم لباس بافتن یاد می دهد. بعد از او جمشید است که او نیز پادشاه جهان بوده و صاحب مرغ و انگشتری و دیو پری است و دیوها برای او کاخ های بسیار می سازند و برای او تختی پرنده می سازند که او سوار بر آن چو خورشید میان هوا می درخشد و  آن روز را نوروز می گویند.  به نظر مردم او کافر می شود در آخر هم ناپدید می شود!

شکل بالا گیل گمش و دو جن که تختی پرنده برای او نگه داشته اند (کتیبه ی یافت شده در تل حلف سوریه) می بینید شبیه داستان جمشید و تخت پرنده ی ساخته شده توسط جنیان و یا داستان سلیمان و تسلط او بر باد است.

همانطور که می بینید داستان های کهن ایرانی در مورد کیانیان شباهت فوق العاده ای به داستان انبیای قدرتمند الهی دارد. یعنی

آدم=کیومرث

سیامک=هابیل

هوشنگ=ابراهیم

طهمورث=داوود

جمشید=سلیمان

از طرفی در داستان های بین النهرینی هم مشابه اینها وجود دارد. مثلا گیلگمش داستان شخصی است که به دنبال درخت حیات می رود و دیوی به اسم انکیدو همراه اوست و طبق کتیبه های اشوری او می توانسته پرواز کند و در ضمن پنجمین پادشاه بابل است! در داستان او بولمن ها یا انسان های سم دار (جن) وجود دارد.

از طرفی قرآن صراحتا می گوید مردم بعد از سلیمان کافر شده و گفتند او کافر شد! و شروع به سحر و جادوگری کرده و آنچه را که در ملک سلیمان بر هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود را یاد می گرفتند. و از طرفی در شاهنامه نقل می شود که مردم می گفتند جمشید کافر شد.

از طرف دیگر اگر کتاب اوستای پورداوود را نگاهی بیاندازید خواهید دید که نظر باستان شناسان و مترجمان اوستا این است که دین زرتشتی بسیار به یهودیت شباهت دارد و البته آنها برای توجیه این شباهت می گویند چون کوروش یهودیان اسیر در بابل را نجات داد دین او بر دین یهودیان اثر گذاشته است!

اما من در این نوشتار بر طبق شواهدی از قرآن می خواهم نظری جدید مطرح کنم. قرآن در سوره ی بقره می گوید شما (بنی اسرائیل) عده ای از قوم خود را کشته و عده ای را  از سرزمینتان راندید در صورتی که اینکار بر شما حرام بود. پس طبق آیات 84 و 85 قوم بنی اسرائیل پس از موسی دو دسته شده و با هم قتال کردند و یکی از آن دو گروه بر دیگری ظلم کرده و آنها را از سرزمینشان بیرون می کنند و جای دیگری می فرستند. پس از مدتی عده ی در تبعید به پیامبر خود می گویند شخصی را بر ما حاکم کن تا برویم و با جنگ بر آنان که ما را اخراج کردند چیره شویم و  به سرزمین خود بازگردیم. و از اینجا داستان طالوت و لشکر او و گذر از رود و جنگ با جالوت و کشته شدن او توسط داوود و حکومت داوودیان اشاره می کند. بنابراین طبق قرآن عده ای (نه همه) از بنی اسرائیل قبل از زمان داوود به سرزمین دوری تبعید شده بودند و سپس در دوره ی داوود به سرزمین خود بازگشتند و اکنون هم جای قبلی را داشتند و هم جای تبعیدی شان را یعنی قلمروشان گسترده تر شده بود. طبق گفته های خود یهودیان داوود در اسارت بوده و مزامیر را سروده است بنابراین این نظر یه جورایی توسط خود یهود تایید می شود. البته داستان بیان شده تا اندازه ای متناقض است از طرفی می گویند داوود در اسارت سروده هایی داشته و از طرفی می گویند این اسرات 300 سال بعد از داوود و سلیمان بوده است! اما جمعا از این مطالب و با استناد به قرآن می شود عنوان کرد 1200 یا 1300 قبل از میلاد دو دستگی و برادر کشی در قوم یهود رخ داده و گروه ضعیفی را از سرزمین خود بیرون می کنند و آنها سالها در تبعید بوده اند تا اینکه داوود به همراه طالوت آنها را کمک می کنند تا برگردند!

روی سنگ نبشته ای که از سارگن آشوری باقی مانده ، نوشته شده است: من تمام سرزمین وسیع خانواده امری آخرین سلسله پادشاه اسرائیل را مسخر کردم و 27290 نفر از اهالی آنجا را به اسارت بردم.

این اسرا به سرزمین های اطراف کوه دماوند و سایر سرزمین های ماد در ایران فعلی تبعید شدند . عده ای از این یهودیان در اطراف شهری را بنا کردند و آن را به یاد موطن خویش گیلعاد خواندند که امروزه گیلیارد خوانده می شود (نام این منطقه اخیرا به گیلاوند تغییر یافته است) و گورستان باستانی یهودیان تا به امروز در این منطقه موجود دارد.
در کتاب دوم پادشاهان از کتب مقدسه یهود نیز آمده است : و در سال نهم هوشع پادشاه آشور سامره را گرفت و اسرائیل را به آشور به اسیری برد و ایشان را در حلخ و خابور و بر شهر جوزان و شهرهای مادیان سکونت داد. به این ترتیب اولین یهودیان در منطقه ای که اینک ایران نامیده می شود ساکن شدند.
در مزامیر داوود داستان این اسیران طی سرود زیبایی چنین بیان شده است : نزد نهرهای بابل نشستم و گریه کردیم چون صیون را به خاطر آوردیم* بر بط های خود را آویختیم بر درختان بید که در میان آنان بود* زیرا آنانی که ما را به اسیری بردند در آنجا از ما سرود خواستند و آنانی که ما را تاراج کرده بودند شادمانی که یکی از سرودهای صیون ر برای ما بسرائید* چگونه سرود خداوند را در سرزمین کافران بخوانیم* اگر تو را ای اورشلیم فراموش کنم آنگاه دست راست من (مهارت خود را) فراموش کند* اگر تو را به یاد نیاورم آنگاه زبانم به کامم بجسبد. اگر اورشلیم را بر همه شادمانی خود ترجیح ندهم. (مزمور 137 آیات 7-1)

بنابراین نوشته ها به احتمال زیاد می توان گفت که عده ای از یهودیان قبل از حکومت داوود (یعنی قبل تر از سه هزار سال پیش) توسط گروه دیگری از بنی اسرائیل به سرزمین های شمالی ایران تبعید شده بودند و در نواحی گیلان-مازندران-مشهد و دماوند سکونت داشته اند. گیل کلمه ای عبری به معنی بهشت است. گیلاوند یعنی دروازه ی بهشت. یعنی یهودیان تبعیدی سرزمین های خرم شمالی ایران را به عبری گیلان یا بهشت نامیدند و شهر گیلاوند در دماوند دروازه ی ورود به بهشت بود. بنابراین مطالب  و از آنجا که زرتشت قبل از حکومت هخامنشیان (خاخام ها) بوده است به نظر می رسد شباهت های دین یهودی و زرتشتی و شباهت داستان کیانیان با پیامبران قدرتمند ادیان بین النهرینی  نه تنها تصادفی نیست بلکه ناشی از همین واقعه ی تاریخی است. چرا که مغان زرتشتی که آن داستان ها را برای فردوسی گفته بودند در واقع خود گروهی از بنی اسرائیل بوده اند که توسط عده ای از قوم خود به نواحی شمالی ایران تبعید شده بودند! یعنی زرتشتی شاخه ای از یهودیت بوده و داستان های کهن ایرانی مثل کیانیان مرتبط با داستان های توراتی است.

نکته اینجاست که یهودی ها طبق قرآن گروه مخفی کاری هستند و سران یهود حتی مردم خود را هم گول می زدند. مثلا قرآن می گوید "تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفون کثیرا" یعنی سران یهود تورات را تقسیم کردند و بیشترش رو مخفی کرده و مقدار کمی از آن را برای مردم خود بازگو کردند. (اینجا را بخوانید) حتی سه هفته ای یهود را در سوگ فرو می برند که توراتمان مفقود شد و شکست و سوخت و بهمان شد. مثلا می گویند موسی که از طور آمد الواح را انداخت زمین شکست!  و این دلیل می شود برای مخفی کردن قسمت اعظم تورات تا مردم خود را به استضعاف بکشانند.

بنابراین به نظرم شواهد زیادی وجود دارد که یهودیان به دلیل دعوای درون قومی خود عده ای را به نواحی شمالی ایران مثل گیلان و مازندران و شمال خراسان تبعید کردند و  با گذشت زمان دین گروه تبعید شده به زرتشتی معروف شد که به گفته ی خود مستشرقان یهودی کاملا شبیه یهودیت است مخصوصا داستان های کیانیان و پادشاهان الهی. ختم کلام اینکه زرتشتی برادر یهودیت بوده و داستان های کهن پهلوی احتمالا داستان انبیا و قوم بنی اسرائیل باشد!


افزونه:

جغرافیای تاریخی انبیای الهی

در چند صد سال اخیر باستان شناسان و حاکمان غربی توانستند با تورات و شاید با قرآن مناطق باستانی مهمی مثل شوش را کشف کنند به آنطرف زمین رفته و سرزمین بزرگی چون آمریکا را تصاحب کنند و با کسب غنیمت های بسیار تاریخ را هم هرطور که می خواستند نوشتند. از طرفی یک نکته جالب این است که طبق قرآن پیامبران همزمانی در نقاط مختلف وجود داشتند مثلا ابراهیم و لوط و اسماعیل هم دوره ولی در نقاط مختلفی بوده اند و یا موسی و شعیب هم دوره ولی در نقاط مختلف بودند. و یا اینکه یونس در دو جای مختلف دعوت به دین کرد و  یا حرف از اخراج بنی اسرائیل از مصر می زند و یا در مورد عده ای از آنها صحبت می کند که از دیار خود رانده شده  و پیامبرانی داشته و لشکری کوچک به همراه طالوت به جنگ جالوت رفته و بعد داوود با کشتن جالوت پادشاه می شود و سپس فرزندش سلیمان با تسخیر نیروهای طبیعی و همینطور شیاطین و جنیان برای خود بزرگترین پادشاهی را به پا می کند. به نظرم با استفاده از قرآن می شود جاهای مهمی را پیدا کرد مثلا قرآن می گوید قوم سبا سرزمین آبادی با باغ هایی از یمین و شمال داشتند که به خاطر ناسپاسی شان سیل عرم را بر آنها جاری کرده و باغ های آنها را تبدیل به خوردنی های تلخ و شور و اندکی سدر (کنار) کردیم. یا  در جاهای مختلفی از اقوامی نام می برد که قدرت و شوکت فراوان داشتند و بدلیل ناسپاسی دچار عقوبت شده و اکنون سرزمینشان دیده می شود اما خودشان نیستند! و با این طرز بیان به ما هشدار برای تقوی و رعایت عدالت می دهد. اما به نظرم باستان شناسی نوین با اینکه خودش از طریق کتب دینی مثل تورات و امثالهم پا گرفته اما رویکردش به گونه ای است که داستان ها را عوض می کند و یا به زبان دیگری می گوید طوری که هیچ گاه در باستان شناسی یا تاریخ دلایل سقوط و نابودی گروهی از مردم عذاب یا عقوبت نیست بلکه لشکر کشی یا فلان و بهمان است. بنابراین سکولاریته اکنون بر رشته های باستان شناسی و تاریخ چنبره زده است. به نظرم اگر گروهی مامور شوند با بررسی آیات قرآن و کتب قدیمی دنبال این مناطق بگردند حتما نتیجه ی خوبی عایدشان خواهد شد. مثلا در قرآن به سرزمین ارم که مثل آن در سرزمین ها خلق نخواهد شد اشاره می کند و یا به فرعون "ذی الاوتاد" اشاره می کند یا به قوم ثمود اشاره می کند که برای خود در کوهها خانه درست می کردند آن هم با تراش سنگ ها تا خود را حفاظت کنند اما می گیود آنها را هم به سبب طغیان و ناسپاسی عقوبت کردیم و داستان هایی از این دست در قرآن کم نیست و می گوید بروید خانه های آنها را ببینید و عبرت بگیرید. به هر حال من قصد دارم در این زمینه ها تحقیق کنم اگر کسی مایل است اعلام کند.

+ نوشته شده در  92/08/17ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

یا لطیف

bismillah ar'rahman ar'rahim

who is winged man? what is the relation between Gilgamesh and Solomon and winged man?

I show that Solomon in other region (than philistine) had called winged sun (shining flying king or Jamshid). and relief and tablets related to Gilgamesh are related to Solomon king. and I show that Perspolis are Solomon's temple. therefore Persepolis 1937 tablet's which are in Chicago univ, perhaps are Bible's or king David book.

جستجو کنید خواهید دید عده ای شباهت های سلیمان و گیلگمش را بیان کرده اند مثل ص 131 کتاب

 Homer's Odyssey and the Near East : p 131

Though OT myth does not develop this specific mythic genre, it may draw upon such a tradition in its account of the queen of Sheba and Solomon. Like Ishtar with Gilgamesh, the queen of Sheba enters the story because of Solomon’s fame, “The queen of Sheba heard of Solomon’s fame and came to test him” (1 Kgs. 10:1; cf. 2 Chr. 9:1). Where Ishtar responds to Gilgamesh’s prowess against Humbaba and his physical beauty, the queen of Sheba is prompted by accounts of Solomon’s wisdom. Ishtar offers Gilgamesh a chariot made of gold and lapis lazuli, produce from the mountain and country, a palace made of scented pine (Gilg. VI.i). The queen of Sheba offers very similar gifts to Solomon. She comes bringing “camels laden with spices, gold in vast quantity, and precious stones” (1Kgs. 10:2). While Gilgamesh and Odysseus implicitly pass a test in rejecting the goddesses, Solomon explicitly passes the test, giving the right answers to the queen’s questions, though none of these are reported. In making her visit more explicitly a test of Solomon, OT myth seems to have brought the episode under the same rubric as when an immortal offers amortal a choice between riches, immortality and the like, which 1 Kings earlier presents in the narrative of Solomon’s dream (1 Kgs. 3:5–15).14 Though the account in 1 Kings contains no trace of the sexual tone so central to the episodes with Gilgamesh and Ishtar, and Odysseus and Kalypso, extra-biblical accounts do link Solomon sexually with the queen (Cogan 2001: 315).

ذوالقرنین کیست؟ارتباط گیلگمش و ذوالقرنین (صاحب دو بال) چیست؟ 

what is the relation between Gilgamesh - Dolqarnain and winged sun disk? I think that winged sun disk is a king. who could fly and in sky he has been shining like sun therefore somewhere he called Jamshid (Jam=king and shid=sun or shining like sun) and sometimes Dolqarnain (sun winged disk) but with relief and tablets related to Gilgamesh I guess that ,relief founded in syria and behistun- are related because we can see in Tell Halaf syrian relief  a winged disk that Gilgamesh are trying to sit on and in behistun winged man is in sky and in earth we can see Enkidu(giant man, friend of Gilgamesh) and other mans are tighted. in Quran there is a story of Dolqarnain(winged man) who is very similar with epic of Gilgamesh. who travel distant way and built a wall with iron core and copper cover and could speak with every language and his travel is around the world! but in Quran first man who could melt iron and copper is Solomon. Solomon also conquered the wind and could fly. in Quran Allah said that Solomon kingdom is very large. and he conquer the demons and bull-mens and they built for he temples. and giants swims for Solomon. there is a large similarities.

در 1849 ، 12 کتیبه به زبان اکدی در نینوا که حاوی داستان گیلگمش بود پیداشد.زمان نوشتن آنها را 1000 قبل از میلاد می دانند. محل سکونت گیلگمش جنوب بین النهرین یا بابل (عراق کنونی) تخمین زده شده است.

او کسی است که علم فراوانی دارد و پادشاه پادشاهان است. اعتبار گیلگمش با ساخت دیوار افسانه ای اوروک است.  پوششدیواری که او می سازد از مس است. همچنین او سفری  طولانی به دور دنیا برای یافتن راز زندگی جاودان داشته است. پدرش یک روحانی و پادشاه و مادرش زنی پاکدامن بوده. او در جهانگردی خود، به مردی بر می خورد که بازمانده ای از طوفان بزرگ است و نامیراست (خضر). داستانش را اینجا بخوانید: (اگر آیات مربوط به سلیمان و دوالقرنین را بخوانید شباهت های فراوان ایندو با گیلگمش حاکم بابل را خواهید دید.)

http://www.ancienttexts.org/library/mesopotamian/gilgamesh/tab1.htm

 in the Akkadian language,twelve stone tablets was found on in Nineveh in 1849 by the English explorer Austen Henry Layard .In the Epic of Gilgamesh, Gilgamesh is credited with the building of the legendary walls of Uruk. and journeyed far to find the secret of eternal lifeHe carved on a stone stela all of his toils,and built the wall of Uruk-Haven,the wall of the sacred Eanna Temple, the holy sanctuary. Look at its wall which gleams like copper,his father is said to have been the Priest-King Lugalbanda and his mother was the goddess Ninsun. After a journey across the Land of Night and the Waters of Death seeking tree of life, Gilgamesh finds the ancient man Utanapishtim, the only human being to survive the Great Flood who was, afterwards, granted immortality. 

Relief from the N.W. palace of Ashurnasirpal II (883-859 B.C.) showing anointing of the Tree of Life (or maybe Olive tree which Quran said that:"blessed olive tree, neither of the east nor of the west ")The Ashur is depicted as a man with a bow inside a winged solar disk . he is perhaps Gilgamesh or Dolqarnain that flying over Olive tree. giant men perhaps are Enkidu and bull-mens in gilgamesh epic.

winged sun disk or Jamshid (shining king).

تصویر بالا درخت زندگی و خورشید بالدار (گیلگمش) را نشان می دهد. هماطور که گفتیم گیلگمش(صاحب دو بال) بدنبال درخت زندگی و یا شاید "شجره مبارکه زیتونه لاشرقیه و لا غربیه" بوده به همراه دوست غول پیکرش انکیدو به سفری دور دنیا رفت. درخت موجود در کتیبه ها هم بسیار شبیه درخت زیتون است.

داستان ذی القرنین هم در قرآن به سفر طولانی او و همینطور ساختن یک دیوار توسط او اشاره دارد.

" و از تو در باره ذوالقرنين می ‏پرسند ... بگو ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيله ‏اى بدو بخشيديم، او راهى را دنبال كرد تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد و دید خورشيد در چشمه ‏اى سياه (شاید دریای سیاه) غروب مى‏كند و نزديك آن طايفه‏ اى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست يا عذاب می ‏كنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش می ‏گيرى. گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده می‏شود آنگاه او را عذابى سخت‏ خواهد كرد  و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى  نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت. سپس راهش را دنبال كرد. تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع می ‏كرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم (احتمالا  سرخپوستای آمریکا) ... سپس راهش را دنبال كرد تا وقتى به ميان دو کوه رسيد در برابر آن دو ،[سد] طايفه ‏اى را يافت كه نمی ‏توانستند هيچ زبانى را بفهمند(احتمالا چینی ها)، گفتند اى ذوالقرنين ياجوج و ماجوج سخت در زمين فساد می ‏كنند آيا [ممكن است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى؟ گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده [از كمك مالى شما] بهتر است مرا با نيرويى يارى كنيد تا ميان شما و آنها سدى استوار قرار دهم. براى من قطعات آهن بياوريد تا آنگاه كه ميان دو كوه برابر شد گفت بدميد تا وقتى كه آن [قطعات] را آتش گردانيد گفت مس گداخته برايم بياوريد تا روى آن بريزم. (شروع ساخت دیوار چین) "

بنابراین طبق قرآن ذوالقرنین یا مرد بالدار دور کره زمین سفر کرده است. به سمت غرب می رود به دریای سیاه می رسد ادامه می دهد و به آمریکای(سرخپوستهای برهنه) می رسد و بعد ادامه می دهد و به چین می رسد. و برای آنها دیواری از آهن با روکش مسی می سازد.

http://www.reuters.com/article/2011/10/21/us-china-greatwall-idUSTRE79K0X120111021

Quran: And they ask you, about Dhul-Qarnayn (perhaps winged man). Say, “I will recite to you about him a report.” Indeed We established him upon the earth, and We gave him to everything a way. So he followed a way. Until, when he reached the setting of the sun, he found it [as if] setting in a dark water (maybe Black sea) , and he found near it a people. Allah said, “O Dhul-Qarnayn, either you punish [them] or else adopt among them [a way of] goodness.” He said, “As for one who wrongs, we will punish him. Then he will be returned to his Lord, and He will punish him with a terrible punishment. But as for one who believes and does righteousness, he will have a reward of Paradise, and we will speak to him from our command with ease.” Then he followed a way. Until, when he came to the rising of the sun, he found it rising on a people for whom We had not made against it any shield.(ancient American's who were nude)Thus And We had encompassed [all] that he had in knowledge. Then he followed a way. Until, when he reached [a pass] between two mountains, he found beside them a people who could hardly understand [his] speech. They said, “O Dhul-Qarnayn, indeed Gog and Magog are [great] corrupters in the land. So may we assign for you an expenditure that you might make between us and them a barrier (wall) ?” He said, “That in which my Lord has established me is better [than what you offer], but assist me with strength; I will make between you and them a (wall) dam. Bring me rocks of iron” – until, when he had leveled [them] between the two mountain walls, he said, “Blow [with bellows],” until when he had made it [like] fire, he said, “Bring me, that I may pour over it molten copper.” So Gog and Magog were unable to pass over it, nor were they able [to effect] in it any penetration.(perhaps Wall of China)  [Dhul-Qarnayn] said, “This is a mercy from my Lord; but when the promise of my Lord comes, He will make it level, and ever is the promise of my Lord true.”

we see that winged man(Dhul-Qarnayn) traveled around the world from black sea to America and then to China.

winged man(Gilgamesh or Solomon) with winged disk could fly and  traveled around the world.

 حال ارتباط ذی القرنین (صاحب دو بال) و گیلگمش و خورشید بالدار کجاست؟ کتیبه ای در تل حلف در سوریه به این سوال پاسخ می دهد: گیلگمش در حال سوار شدن بر تختی به فرم حلقه ای بالدار است و دو جنی (دارای سم و دم) تخت او را نگه داشته اند.

ذوالقرنین احتمالا صاحب دو بال معنی می دهد در تصویر زیر مشخص تر است:

در تصویر بالایی همه انسان ها و صاحب دو بال (ذی القرنین) هم اندازه هستند بجز یک فرد غول پیکر که همان دوست دیو گیلگمش یعنی انیکدو است.

Dhul-Qarnayn,maybe means winged disk man. in behistun relief  winged disk is appeared and perhaps the giant man who had leg over someone is Enkidu. 

در واقع اینکه ذوالقرنین و گیلگمش توانسته اند در 3000 سال پیش مسافت های زیادی را طی کنند تنها راه حل پرواز است. همانطور که فردوسی می گوید:

 به فر کیانی یکی تخت ساخت      چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

    که چون خواستی دیو برداشتی     ز هامون به گردون برافراشتی

    چو خورشید تابان میان هوا           نشسته برو شاه فرمانروا

به نظرم نکته همینجاست :

چو خورشید تابان میان هوا - نشسته برو شاه فرمانروا

یعنی گیلگمش یا جمشید (شید از شیدایی و خورشید گونگی است) همان دیسک خورشید بالدار و یا ذوالقرنین است. البته خورشید بالدار یا دیسک بالدار در قسمت های وسیعی از یافته های باستان شناسی وجود دارد و  تقریبا می شود گفت در تمام دنیا پیدا شده است! یعنی ذی القرنین طبق قرآن دور دنیا سفر کرده است.

البته همانطور که می دانیم پرواز در باستان تنها توسط سلیمان نبی صورت گرفته است: فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ

پس باد را در اختيار او قرار داديم كه هر جا تصميم مى‏گرفت، به فرمان او نرم، روان می‏شد.

و لسليمان الريح غدوها شهر ورواحها شهر 

باد را مسخر سلیمان کردیم که هنگام طلوع (از سپیده دم تا طلوع حدود 2 ساعت) به اندازه ی یک ماه سفر می کرد و هنگام غروب (از قرمزی تا غروب حدود 2 ساعت) به اندازه ی یک ماه سفر می کرد. در یکی از متون تاریخی هم آمده که سلیمان روزها در بعلبک (لبنان) بود و شب به اصطخر (شیراز) می آمد.

 Solomon is believed to have employed demons to erect this palace (takht e jamshid), as well as the Temple of Baalbek, in Syria ; and the king, who conquered the wind could transport himself with ease to a great distance in a short time, frequently spent the day at Baalbek and the night at Istakhar.

از طرفی در داستان گیلگمش آمده که پدرش پادشاه روحانی بابل بوده (احتمالا داوود(ع) اولین پادشاه الهی بابل و پدر سلیمان که در ادبیات ما به طهمورث و جمشید معروفند) و اینکه گیلگمش خورشیدی تابان (جمشید هم در واقع اسم نیست بلکه توصیفی از شاهی درخشان چون شید یا خورشید است ) بوده و دوستانی دیو مانند و غول پیکر مثل انیکدو دارد که برای او غواصی می کند و از زیر دریا خبر می آورد. و جنیان را به فرمان دارد و  در واقع لشکری از جنیان داشته است. و زنی کافر به نام ایشتر در داستان هست که گیلگمش جنیان را به ریاست دوستش  حکیم حیبانی به جنگ با او می فرستد.

Gilgamesh was probably a form of the solar deity. Jamshid is also means shining as Sun. He was a great chieftain, and delivered the city of Erech when it was assailed by the giants.  He had for his wife the goddess Ishtar, who proved unfaithful to him, and sent some monstrous bulls to destroy him.  These jinni he was enabled to slay by the assistance of his faithful friend and adviser the deified sage Heabani, who was ultimately killed by an unknown insect or reptile called a Tambukki. 

که اینها هم شبیه به داستان سلیمان و تسخیر او بر جنیان و داستان ملکه ی سبا است. و آن موجود غول پیکر در داستان گیلگمش "عفریت من الجن" است یا "و الشیاطین کل بنا و غواص" و حکیم حیبانی همان "الذی عنده علم من الکتاب" است که قرآن می گوید.

پس جمشید یا شاه تابان همان خورشید بالدار یا گیلگمش است که به احتمال زیاد همان سلیمان است. چرا که بر جنیان و دیو ها تسلط دارد پادشاهی اش از بابل شروع می شود ملکه ی سبا که کافر است در داستان او هست و تسلطش بر باد و پرواز و سفرهای طولانی و همینطور ساخت بناهای با شکوه و همینطور نرم کردن آهن و مس و سخن گفتن به زبان پرندگان و جنیان و دیوها و مورچه و همه ی زبان ها! از مشترکات ذی القرنین و سلیمان و گیلگمش هستند.

 افزونه + شاید کاخ آپادانای شوش را  برای ملکه ی سبا ساخته بوده است (نشانه ی قوم سبا طبق قرآن اینست که سرزمینی آباد که بدلیل ناسپاسی نعمت هایشان به اکل خمط (خوردنی تلخ شاید همان بلوط زاگرس که با آن نان می پزند) و شی من سدر قلیل (سدر یا کنار که دامنه های زاگرس پوشیده از سدر و بلوط است.) و آخرین بنای سلیمان تخت جمشید است که آنجا می میرد و آخرین اثرش نیمه کاره می ماند. و داستان جمشید با ناپدید شدنش در شاهنامه تمام می شود!

Persepolis is Solomon's temple because that is Unfinished buildings and  there are no evidence of living people (from 1000 to 330 BCE) and cyrus and Dariush did not nothing about  Persepolis see here!

http://www.academia.edu/1510481/Why_Darius_built_Persepolis

from Shahnameh I could say that Jamshid(shining king) is Solomon and he with conquering demons and bull-men (Jeniis) build Susa and shiraz and behistun temples and Cyrus and achaemenid Empire are Fereidun and his son's who acording to Ferdowsi he release family of Solomon from babylonian king. and they did not build Takht e Jamshid.

in Greece Babylonia Iran India China there is an epic about a man who travel around the world and he conquered the wind and there is similar characters: Odysseus-Gilgamesh-Jamshid- Huang-Di and  Penelope -Ishtar-queen of Sheba and giants: Enkidu-Hercules - Demons and bull men

Many ancient accounts on Huang-Di keep referring to him as an inventor or developer of odd mechanical devices. A machine called “the south pointing chariot” helped him win various battles. Another odd device which Huang-Di is supposed to have invented is what is translated as “a tripod”. This “tripod” was 4 meters in height and “100s of energies filled its inside” and made “odd noises”. According to legend this tripod depicted “dragons flying in the clouds”. Furthermore, the tripod was set up at the “Summit Lake Mountain” (one of Chinas most famous mountains because of this legend) and  “had to be  pointed at the  Syuan Yuan star” (our name for the brightest star in this Constellation is Regulus). This is also the star Huang-Di is said to be from.  Apparently this “tripod” was also able to store data, as they say it recorded the life and times of Huang-Di.
Huang-Di’s “Dragon” is not described as some mythological creature but as a device to ascend to “the suns”, as a means  of transportation and that this dragon is more than three thousand years old. The Biography of Huang-Di states that the Changhuan covers an extreme distance in only one day and that a human who “rides” it can reach and age of two thousand years. This is quite consistent with many other global myths and religious accounts of time dilation in regards to the “vehicles of the Gods”.
If these descriptions, straight from books on Chinese Mythology sound like so many other ancient accounts of Gods and Half-Gods around the globe, then its probably because there is some truth in them.

Influences on the Odyssey
Scholars have seen strong influences from Near Eastern mythology and literature in the Odyssey. Martin West has noted substantial parallels between the Epic of Gilgamesh and the Odyssey.[8] Both Odysseus and Gilgamesh are known for traveling to the ends of the earth, and on their journeys go to the land of the dead. On his voyage to the underworld, Odysseus follows instructions given to him by Circe, a goddess who is the daughter of the sun-god Helios. Her island, Aeaea, is located at the edges of the world, and seems to have close associations with the sun. Like Odysseus, Gilgamesh gets directions on how to reach the land of the dead from a divine helper: in this case, the goddess Siduri, who, like Circe, dwells by the sea at the ends of the earth. Her home is also associated with the sun: Gilgamesh reaches Siduri's house by passing through a tunnel underneath Mt. Mashu, the high mountain from which the sun comes into the sky. West argues that the similarity of Odysseus' and Gilgamesh's journeys to the edges of the earth are the result of the influence of the Gilgamesh epic upon the Odyssey.

والله اعلم!

+ نوشته شده در  92/02/03ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

به نام خدا

این چند تا نکته رو با هم جمع کنید:

1. محمدتقی عطایی برای رساله ی دکتری خود موضوعی را انتخاب کرد که به گفته ی خودش، یک موضوع بغرنج در باستان شناسی ایران در ارتباط با تشکیل شاهنشاهی هخامنشی است. به این ترتیب که تا کنون مشخص نبود مردمی که شاهنشاهی هخامنشی را ساختند، ابتدا در چه زمانی، از چه مسیری و چگونه به فارس وارد شدند. در واقع، در حال حاضر از نظر باستان شناختی مدرکی ملموس از دوره ی شکل گیری شاهنشاهی هخامنشیان در فارس موجود نیست، زیرا از سال های حدود 900 پیش از میلاد تا 550 پیش از میلاد، یک خلأ 300 ساله وجود دارد. 

2. علی موسوی در دانشگاه استنفورد مقاله ای نوشته با این iموضوع که چرا داریوش پرسپولیس را ساخت؟ و در انجا اشاره می کند به اینکه با وجود اینکه تخت جمشید حداقل 100 سال  قدیمی تر از هرودوت است اما هرودوت از انجا اطلاعی نداشته است! تا دویست سال کسی اطلاعی از این مکان نداشته است.


 did they need Persepolis?Equally strange, the city is hardly ever mentionedin classical texts. While the Greeks had direct infor-mation about such Achaemenid cities as Ecbatana(possibly today’s Hamadan) and Susa, they apparentlyknew nothing of Persepolis.* The Greek historianHerodotus (485-425 B.C.), for instance, never refersto Persepolis. Nor does the Greek medical doctor Cte-sias, who spent 20 years in the Achaemenid court  working as the personal physician of King ArtaxerxesII (405-359 B.C.)—though Ctesias’s history of Per-sia, Persika , does mention Darius’s rock-cut tomb atthe “double mountain” of Naqsh-e Rustam (see photo,p. 20), only 4 miles northwest of Persepolis.
Not until Alexander conquered the city in 330 B.C.did Persepolis (Greek for “City of the Persians”) beginto appear in Greek texts, including works by theGreek historians Diodorus Siculus, who wrote in thefirst century B.C., and Arrian, who wrote a biogra-phy of Alexander in the second century A.D.
Plutarch,who lived around the turn of the first century A.D.,recounted that Alexander carried off the treasure of Persepolis on 5,000 camels and 20,000 mules.

3. اینها را هم در کتاب ابن خلدون خواندم:

پیامبری با زبان عبری بر بلخ آمد و زردشت و جاماسب با برگرداندن آن از عبری به فارسی کلام او را به پهلوی ترجمه کردند و بر 12000 کتیبه نوشتند و در هیکل اصطخر (تخت جمشید) گذاشتند , عامه را از یادگیری آن منع کردند. و همه می دانیم که در تخت جمشید هزاران لوح گلی یافت شده که اکنون در دانشگاه شیکاگو است و یهودیان ارژانتین با متهم کردن ایران در حادثه انفجار فرودگاه اینها را به عنوان خسارت برداشتند. و می گویند این کتیبه ها حساب و کتاب ساخت تخت جمشید است!

http://en.wikipedia.org/wiki/University_of_Chicago_Persian_antiquities_crisis

http://www.payvand.com/news/08/jan/1006.html


4. در متن بالایی اشاره به این دارد که هیکل سلیمان حاوی تابوت عهد است که دور و برش هم قیر اندود شده تا الواح موسی آسیب نبینند.البته طبق قرآن این بناها را شیاطین و جنیان برای سلیمان ساختند. و برای او محاریب و تماثیل و حوضچه های اب می ساختند.

نظرم اینست که طبق شاهنامه جمشید همان سلیمان است و پس از  چند سال دوره ضحاکِ شیطان پرست، فریدون نامی با محبوس کردن او در دماوند کوه به قدرت می رسد و سپس پسرانش به تخت می نشینند. همانطور که نوشتم اینها همان هخامنشیان هستند که طبق شاهنامه در بناهای دیوساز جمشید بر تخت نشتند. پدر جمشید طهمورث دیو بند است و با توجه به اینکه زرتشت هم لقب دیو بند دارد احتمالا زرتشت همان طهمورث یعنی اولین پادشاه الهی بابل  است. که طبق قران او کسی نیست جز داوود نبی (ع).

5. جالب اینجاست که نسب بهمن یا شاید کورش از طرف مادرش با چهار پدر به طالوت می رسد.

6. زمانی که خشایارشاه خود را پادشاه ایران اعلام کرد، مصمم به استفاده از تاج و تخت تصرفی حضرت سلیمان شد. چرا که عظیم‌ترین تاج و تختی بود که تا آن زمان پادشاهی بر آن جلوس کرده بود.

جزییات تخت سلیمان:

  • پله‌ی اول این تخت در یک سمت مجسمه‌ی یک شیر و سمت مقابل آن یک گاو بود.

  • پله‌ی دوم، در یک سمت مجسمه‌ی یک روباه و سمت مقابل آن یک گوسفند بود.

  • پله‌ی سوم در یک سمت مجسمه‌ی یک ببر و سمت مقابل آن یک شتر بود.

  • در پله‌ی چهارم مجسمه‌ی یک عقاب و سمت مقابل آن یک طاووس بود.

  • پله‌ی پنجم در یک سمت مجسمه یک گربه و سمت مقابل آن یک خروس نقش بسته بود.

  • پله‌ی ششم در یک سمت مجسمه‌ی یک شاهین و سمت مقابل آن یک کبوتر بود.

http://www.iranjewish.com/Essay/Essay_34_poorim.htm

جزئیات تخت جمشید:

http://www.cais-soas.com/CAIS/virtual_museum/achaemenid/Sites/persepolis.htm

قبلا هم راجع به شباهت های جمشید و سلیمان نوشته بودم. که شاهنامه توصیفاتش از جمشید همان توصیفات قرآن از سلیمان است. احتمال بسیار زیاد تخت جمشید اخرین هیکل سلیمان است که طبق قرآن همانجا می میرد و جز جنیان از مرگ او آگاه نشدند. "فلما خر تبینت الجن" و بنابراین با مرگ او قسمت هایی از تخت سلیمان ناقص مانده اند و دلیل اینکه هرودوت و بقیه از این بنا چند صد سال بی اطلاع بودن همانست که سلیمان در آن منطقه ای که انسانی هم نبوده (به دلیل همان مطلب بالا که اقای عطایی تز دکترایش را تعریف کرد!) با تسخیر جنیان برای خود کاخ می ساخته است. و دلیل نیمه کاره بودن تخت جمشید این است و بنابراین ادعاهای پور پیرار بی اساس است. و متاسفانه بعضی از مذهبی ها به خاطر مبارزه با ملی گرایی و بدلیل مخالفت با احمدی نژاد چنین مطالبی در سایت های خود می زنند. مثل خبرگزاری فارس و تابناک و غیره. 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9003022445

در واقع هخامنشیان (فریدون و پسران و نوادگانش) بزرگترین حکومت تاریخ نبوده اند بلکه آنها با از میان برداشتن ضحاک دروغگو بر قسمتی از ملک جمشید (سلیمان) که طبق قرآن بزرگترین حکومت تاریخ را داشته حاکم شدند. اگر ذی القرنین هم همان سلیمان بوده باشد -بدلیل شباهت هایش با سلیمان- (قدرت فوق العاده و نرم کردن آهن و مس و تسخیر باد و سخن گفتن با تمام زبان ها) او بر کل زمین حاکم بوده حتی آمریکای 3000 سال پیش و از انجا هم گذشته همینطور دیوار چین را او شروع  کرده است.

http://phyphi.blogfa.com/cat-3.aspx

حال این داستان های قدیمی و اینکه جمشید همان سلیمان است یا نه چه چیز برای ما دارد؟

نکته اینجاست که طبق شاهنامه و متون کهن فارسی  فریدون ضحاک را در کوه دماوند حبس کرده است و او در آخر الزمان از بندش رها می شود و به تباهی جهان اقدام می ورزد. که این داستان برای ما مهم است. در واقع شاید کلمه ی مازندرن بصورت "مازن در آن" بوده باشد یعنی شیطانی آنجاست. طبق احادیث دجال ( شاید همان دهاک یا ضحاک) در آخر الزمان خروج می کند و مسیحیان به او آنتی کرایست گویند و  طبق قران هم "و اخرجنا لهم دابه من الارض" جنبنده ای را از زمین بر مردم خارج می کنیم. چرا که مردم به ایات ما ایمان نمی اورند. پس می بینیم که در طول 3000 سال خروج ضحاک یا دجال وعده داده شده که نشانه ی قیامت است. و جالب اینجاست که نماد فرا ماسونر ها (شیطان پرست ها یا تابعان بنایان ازاد از بند سلیمان) هرم ناقص و تک چشم است که هرم ناقص احتمالا کوه اتشفشانی چون دماوند است و تک چشم هم همان دهاک یا دجال است. جالب آرم شبکه های استانی است که حاوی کوه و چشمی زیر آن هستند!!؟

با این تفاسیر داستان ارباب حلقه ها  هم روشن می شود در واقع اینها می خواهند  ضحاک را پیدا کنند و با رساندن حلقه به او او را ازاد سازند. اگر یادتان باشد در فیلم حلقه را به کوه اتش فشانی نزدیکی تک چشم می برند و در آنجا می اندازند. طبق فیلم این پایان کار تک چشم است اما من می گویم این تازه لحظه خروج ضحاک یا دجال و شروع آرماگدون است. نشان این آخر الزمان بودن خروج  یاجوج و ماجوج قبل از خروج دابه از زمین است که در فیلم یاجوج و ماجوج همان ارواحی بودند که بین دو کوه پشت سدی معلق بودند که گروه یاران حلقه به نزد آنها رفته و آنها را همراه خود بردند. طبق قرآن "حتی اذا فتحت یاجوج و ماجوج و هم من کل حدب ینسلون" این نشانه ی قیامت است. که در فیلم قبل از رساندن حلقه به کوه آتشفشان یعنی خروج دابه (دجال) اتفاق افتاد. متاسفانه غربی ها خیلی بهتر از ما قران و شاهنامه بلدند.

حال می رویم سراغ سیزده بدر: (نقل از استاد اللهی قمشه ای)

می گویند روز سیزده فروردین روزی است که مردم از خانه بیرون شدند و دیو نشسته بر تخت سلیمان را کنار زدند. چندی بود که خاتم سلیمان به دست دیوی افتاده بود و بر تخت او نشسته بود

 که زنهار از این مکر و دستان و ریو

به جای سلیمان نشستن چو دیو

بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شدوجمله دل از او بگردانیدند و درکمین فرصت بودند تا او را ازتخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی رابه جای اونشانند که به گفته ی حافظ :

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود

و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را

به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی

و به زبان مولانا :

خلق گفتند این سلیمان بی صفاست

از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و اینروز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحس برای کسی است که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهربیرون نیاید.

اگر این سیزده بدر هم اینگونه بوده باشد باز هم نوروز و سیزده بدر برهانی برای این هستند که جمشید و سلیمان یکی هستند

و الله اعلم.


+ نوشته شده در  92/01/19ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

جمشید در متون کهن ایرانی پایه گذار جشن نوروز است. او پادشاهی عادل و پر قدرت است و طوری بین مردم منطقه محبوب بوده که تمامی اقوام آسیای میانه و غربی دوستدار او بوده اند شاهد این ادعا فراگیر بودن جشن نوروز بین مردم این مناطق در طول 2500 سال است و هم اینکه کتیبه های تخت جمشید نشان می دهند که اقوام مختلف برای او هدایای فراوان می اوردند  به قول فردوسی :

به جمشید بر گوهر افشاندند        مران روز را روز نو خواندند

جهان انجمن شد بر آن تخت او      شگفتی فرومانده از بخت او

و این هم نمونه ای از هدایا که در کتیبه ی بالایی در دستان مرد جلوی اسب بوده!


کمر بست با فر شاهنشهی      جهان گشت سرتاسر او را رهی
زمانه بر آسود از داوری              به فرمان او دیو و مرغ و پری

به فر کیی نرم کرد آهنا             چو خود و زره کرد و چون جو شنا
چو خفتان و تیغ و چو برگستوان    همه کرد پیدا به روشن روان
بفرمود پس دیو ناپاک را                 به آب اندر آمیختن خاک را
هرانچ از گل آمد چو بشناختند       سبک خشک را کالبد ساختند
به سنگ و به گج دیو دیوار کرد       نخست از برش هندسی کار کرد
چو گرمابه و کاخهای بلند            چو ایوان که باشد پناه از گزند

ز خارا گهر جست یک روزگار         همی کرد ازو روشنی خواستار
به چنگ آمدش چندگونه گهر        چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر

همانطور که بارها نوشته ام تمام این شواهد نشان می دهند که حکومت جمشید افسانه نیست بلکه یک واقعیت است از طرفی طبق خصوصیاتی که شاهنامه برای جمشید ذکر می کند و شواهدی مثل مقبولیت جمشید بین ملل مختلف تا این حد که جشن نوروز او بعد از 2500 سال همچنان بین اقوام مختلف برپا می شود نشان می دهد او یک پادشاه عادی نبوده است. به نظر من جمشید همان سلیمان نبی است و طبق شاهنامه و  روایت های کهن او دیوها را به کار گرفته تا برایش بناهای باشکوهی بسازند و حکومت او محدوده ی وسیعی را در بر گرفته بوده از سوریه و فلسطین تا تاجیکستان و افغانستان.  طبق قرآن هم حکومت بزرگی به سلیمان داده شده بود و دیوان برای او بنایی می کردند. از طرفی تواریخ فعلی این بناها را (آپادانای شوش-تخت جمشید شیراز-بیستون کرمانشاه-و پنج گنج همدان) را به داریوش هخامنشی نسبت می دهند. ولی در شاهنامه و متون کهن به صراحت این بناها را به جمشید نسبت می دهند و اینکه بقیه حکام در این بناها بر تخت می نشستند. البته یک گپ وجود دارد بعد از ناپدید شدن جمشید ضحاک نامی که با شیطان پیمان بسته بر منطقه چیره می شود ولی کاخ او در بیت المقدس است هموست که خاندان جمشید را به اسارت برده است و طبق شاهنامه فریدون از دماوند کوه با شنا از اروند رود می گذرد و به بیت المقدس رفته و ضحاک را با گرز گاوسر می کوبد و با پوست شیر می بندد و به غاری در دماوند کوه برده و زندان می کند و خواهران جمشید را از بند او ازاد می کند. که او در تاریخ فعلی کسی نیست جز کوروش که از رود غربی ایران گذشته و حاکم بابل را شکست می دهد و یهودیان در بند اژی دهاک را ازاد می کند در واقع استر-مردخای-دانیال اینها یهودیانی هستند که در بند حاکم بابل ضحاک یا اژی دهاک بوده اند . طبق شاهنامه اینها خاندان جمشید هستند و اینکه اینها یهودی از اب در می ایند و اینکه دانیال پیامبر است و استر یک زن مقدسه است که نگارشی از تورات دارد و شباهت های جمشید با سلیمان اینکه حکومتی وسیع و قوی داشته و لشکری از دیو و انسان و مرغ و پری داشته و بناهای دیو و اینکه صاحب انگشتری بوده است اینها همه نشان می دهند اینکه جمشید همان سلیمان (ع) باشد حرف گزافی نیست. و در واقع حکومت هخامنشی همان فریدون و پسران و نوادگان او هستند و طبق شاهنامه اینها سازنده ی آن بناها (تخت جمشید - اپادانای شوش - بیستون کرمانشاه و ... ) نیستند بلکه با از میان برداشتن ضحاک و ازادسازی خاندان جمشید بر منطقه حاکم شده و در آن سراها بر تخت می نشینند. نظر من اینست که جمشید همان سلیمان (ع) است و این بناهای سنگی با شکوه همان بناهای ساخته شده توسط جنیان و دیوها برای اوست که قران و شاهنامه هر دو بر دیوساز بودن ان ها اشاره دارند. و اینکه هخامنشیان همان فریدون و پسران او هستند. شاهدی دیگر بر این مدعا اینست که طبق شاهنامه

فریدون پس از پیروزی بر ضحاک با ارنواز و شهرناز خواهران جمشید ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد به ترتیب سن : سلم و تو ر و ایرج . سلم و تور از یک مادر بودند و ایرج از مادر دیگری بود . فریدون فرمانروایی جهان را میان سه فرزند خود تقسیم کرد .  پس از مدتی سلم و تور به ایرج رشک بردند و ایرج را کشتند . پس از سال ها پسر ایرج یعنی منوچهر به جنگ سلم و تور رفت و آن دو را کشت .  (نام ایرج از ریشه آریا و با واژگانی همچون ایران همخانواده‌است. که ریشه ی اریایی از اینجاست)  که این داستان هم شباهت دارد با کمبوجیه پسر کوروش که حاکم بابل (غرب) بوده و بردیا برادر خود را می کشد و در واقع غیر از کمبوجیه و بردیا نفر سومی هم بوده که به نظر من پسر سوم فریدون یا همان سلم حاکم شرق است که با کشته شدن بردیا حاکم ایران بوده و چندی بعد داریوش یا طبق نظر من منوچهر پسر ایرج با کمک چندی از بزرگان خاندان پارسی با کشتن بردیای دروغین بر تخت نشست. جالب این که اگر کتب زرتشتی را نگاهی بیاندازید مثل کتاب اوستای نگارش پورداوود در قسمت نظریات خواهید دید شرق شناسان المانی که خود یهودی بوده اند با خواندن اوستا و شباهت عجیب آن به تورات این نظر را مطرح کرده اند که چون کوروش یهودیان را از اسارت حاکم بابل نجات داد دین او یعنی زرتشتی بر یهود اثر گذاشته و در واقع در اینجا این نظر مطرح می شود که دین یهودی پس از موسی یکبار دچار پذیرش عقاید از دین زرتشتی شده است. ولی نظر من در اینجا اینست که دین زرتشتی خود یک ورژن از دین یهود است یعنی اگر طبق دلایل بالا قبول کنیم جمشید همان سلیمان نبی (ع) باشد و کوروش همان فریدون باشد و یهودیان در بند حاکم بابل همان خاندان سلیمان باشند در واقع دین کوروش همان دین یهود است چراکه آزادشدگان از بند اژی دهاک استر و دانیال هستند که خود قدیسان یهود و پیامبر یهود هستند. پس در واقع دین زرتشتی همان یهودیت است و اوستا احتمال بسیار زیاد چیزی جز زبور داوود نیست که هر دو معروف به سروده هستند یکی سروده های زرتشت و دیگری سروده های داوود. دین زرتشت همانند ادیان ابراهیمی معتقد به رستاخیز -خیر و شر - بهشت و جهنم و فرشتگان (سپندارمزدگان) است. پس بطور خلاصه می توان گفت جمشید یا همان سلیمان نبی بزرگترین حاکم تاریخ و پایه گذار نوروز بوده و در منطقه ی آسیای صغیر (از فلسطین تا ماراءالنهر) مورد پذیرش عموم مردم بوده است پس از ناپیدا شدن او (که دلیلش را قبلا نوشته ام ) ضحاک هم پیمان با شیطان بر منطقه چیره می شود و خاندان او را به اسارت می برد بعد فریدون یا همان کوروش از دماوند کوه(نواحی شمالی ایران) با عبور از اروند و رسیدن به کاخ پر طلسم او در بیت المقدس خاندان جمشید (سلیمان) را آزاد می کند و خود حاکم می شود و در کاخ جمشید بر تخت می نشیند و بعد پسرانش ایرج (بردیا) و سلم (بردیای دروغین) و تور (کمبوجیه) حاکم ایران و ماوراءالنهر و بابل می شوند و بردیا (ایرج) توسط برادرانش به قتل می رسد و سپس داریوش(منوچهر ) پسر ایرج به همراهی خاندان های ایرانی و با از میان برداشتن عموزادگان بر تخت می نشیند. و دانیال نبی یکی از یهودیان آزاد شده از کاخ ضحاک است و همچنین استر و دانیال نشان می دهند دین هخامنشیان (خاندان فریدون) یهودیت است و زرتشتی یک نسخه از یهود است. حال مهمترین قسمت از نظرم اینست که کتیبه های یافت شده در تخت جمشید که در دانشگاه شیکاگو بود و یهودیان به عنوان غرامت انفجار ارژانتین برداشتند به احتمال زیاد همان تورات یا زبور داوود باید باشد. والله اعلم.

والسلام.


+ نوشته شده در  92/01/02ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

در ابتدا باید بدانیم که در بدیهی ترین تعریف و تبیین از واژه نظریه،فرضیه ای است که با فاکت های علمی و در اینجا تاریخی به اثبات رسیده باشد و قابلیت تعمیم در همه جا در همه جا و به همه * کس را در ارتباط با کلیت موضوع داشته باشد. پس زحمات شما در نوشتن این چند صفحه حداکثر میتواند یک اندیشه باشد نه یک نظریه.

اما برای اثبات همین اندیشه هم هیچ برهان و داده تاریخی از هیچ منبع معتبری که تحلیل کننده ی موضوع باشد ارائه نگردید.آیا به صرف اینکه بگوییم فلان شخصیت تاریخی صرفا در یک یا دو مورد تقریبا شباهت دارند میتواند مدعای ما را موئید باشد؟

به اتمال، حداکثر منابع جنابعالی برای ارائه این اندیشه شاهنامه فردوسی از یک طرف و اسرائیلیات از آن طرف میباشد.شاهنامه حداکثر تنها بخشی از واقعیت های تاریخی و آن هم راجب ساسانیان را در خود دارد و بقیه ادعاهای تاریخی گویای حماسه ها و افسانه های ایران زمین میباشد.

شک نیست که در برخی از این حماسه ها و افسانه ها رگ هایی از واقعیت وجود دارد اما اثبات آنها و تطبیق با واقعیات تاریخی اثبات شده کاریست بس دشوار و محتاج کشف آثار تاری

خی در آینده میباشد.اما ادعاهایی در این مطلب آورده شده از جمله اینکه تخت جمشید بنایی نیمه تمام و متعلق به جمشید یا همان سلیمان میباشد در حالی که تواریخ یونانی مثل نوشته های کتزیاس و یا کتاب تربیت کورش یا بازگشت 10 هزار نفر به شکوه و عظمت آن در دوره ی اوج آن در عهد اردشیر دوم اشاره دارد ضمن اینکه کتیبه های فلزی، سنگی و خشتی فراوان یافت شده در آن  چیز دیگری برخلاف ادعای حضرت عالی در خود دارند.

سلطنت داوود و سلیمان و حتی آثار شناخته شده توسط آنها از جمله هیکل سلیمان که در اورشلیم کشف و در حال بازسازی است کاملا از نظر کرونولوژی جای خود را در تاریخ تثبیت نمودند در حالی که جمشید، فریدون، ضحاک و... نه زمان و نه مکان و نه حوادث اثبات شده ای دارند. امثال نشان فروهر در دولت هایی آشوریان، سومریان، یونان و ... وجود دارد و حتی بیشتر از شباهت فروهر و قالیچه ی  پرنده ی سلیمان میباشد. آیا این شباهت ها میتواند جای این اسامی را در این تمدن ها عوض نماید؟

بعلاوه زمان کورش و سلیمان و همچنین جمشید و فریدون و اسارت یهودیها در بابل اصلا همزمانی ندارد و حتی بیش از 1 هزاره فاصله دارند.

اینکه یهودیان از آسیای میانه آمده اصلا جایگاهی در تاریخ ندارد و زبان و فرهنگ و حتی شکل جمجمه ی آنان نشان میدهد که با سامی ها هم ریشه و هم زبان. و خوب است کتاب مهاجرت آریایی ها میر چا الیاده را بخوانید. مرحوم جلال آشتیانی 4 جلد کتاب بسیار محققانه دارند که بسیاری از سوالات حضرت عالی را جواب میدهند و عبارتند از: اسلام، یهود، مسیحیت و زرتشت و البته به تاثیر زرتشت در تمام این ادیان اشاره دارد با دلایل محکم.

ای کاش در آینده فرصتی دست دهد تا جزئیات را بیشتر به کمک آثار تاریخی و جغرافیای تاریخی به بحث بنشینیم اما در مجموع جسارت حضرتعالی در تلفیق مباحث تاریخی قابل تحسین و نشان از مطالعه محققانه دارد.

 "به احتمال موضوعی که باعث ایجاد این اندیشه در ذهن نویسنده گردید این بود که به قبر کوروش در زمان حمله مسلمانان، قبر مادر سلیمان میگفتند، برای جلوگیری از نابودی آن."

----------------------------------------

بنام خدا

سلام

ممنون از بررسی شما.

 باید بگم که دوستای تاریخی دیگه ای هستن که با من هم عقیده هستن مثل دوستم اقای سمیعی که فوق لیسانس تاریخ هستش و در واقع من تو بحث کلامی می تونم قانع کننده باشم خیلی خوب نمی تونم بنویسم. قبل از من هم نویسندگان بسیاری به شباهت های سلیمان و جمشید در شاهنامه پی بردن ولی فرق اینجاست که من تونستم طبق شاهنامه و قران دلایل خوبی بیارم و تاریخ رو یه جورایی باز آرایی کنم. و شاید نکته مهم اینجاست که قدیم اسامی به زبان های مختلف متفاوت بوده اند مثلا بیت المقدس که طبق شاهنامه به فرم های کنگ دزهوخت و خانه ی پاک هم گفته می شده است. دیگر اینکه تخت جمشید از روی کتیبه های خودش معلوم می سازد که مال جمشید یا پایه گذار نوروز است چرا که کتیبه های آن مراسم نوروز را نشان می دهند.

1.      آیا می دانستید که تا زمان اسکندر مقدونی کسی از تخت جمشید اطلاعی نداشته؟ و اینکه می گویم تخت جمشید نیمه کاره است یعنی اینکه مثلا قسمت هایی از کتیبه ها و یا سر ستون های آن نیمه کاره تراش خورده اند. تو شاهنامه اومده که جمشید اونجا رو ساخته و بقیه تو اون تخت حکومت خود را بر پا می کردند. طبق تواریخ اکادمی کنونی هرودوت که هم دوره ی این بنا است هیچ یادی از ان نمی کند چرا؟

به این مقاله مراجعه کنید:

http://www.academia.edu/1510481/Why_Darius_built_Persepolis

 آیا می دانستید بین 900 تا 600 قبل از میلاد یک خلاء تاریخی در منطقه ی جنوب ایران وجود دارد و در واقع امپراتوری عظیم هخامنشی با کدام سربازان و کدام بنایان توانسته دنیا را قبضه کند و بناهای سنگی عظیم و شگرف بسازد؟

و این کتاب شباهت های زیاد جمشید و سلیمان رو بررسی کرده:

Persepolis: Discovery and Afterlife of a World Wonder

همچنین یک خلا تاریخی قبل از 600 قبل از میلاد این سوال را در ذهن می اورد که حکومت بزرگ هخامنشی کارگر بنا و لشگر از کجا اورده است؟

عبدالمجید ارفعی گفت آرامیها از حدود سال  1300 پیش از میلاد به میان رودان ( بین النهرین) آمده اند. وی گفت بین سالهای 1100 تا 900 پیش از میلاد یک دوره ی تاریک تاریخی در آسیای غربی ( ایران، ایلام، مصر، سومر، فلسطین و میان رودان) داریم که نوشته و کتیبه ای از آن زمان بدست نیامده است و پس از آن جابجاییهای عظیمی را می بینیم. برای نمونه، در این دوره ی تاریک است که  به ناگاه یهودی ها را در کنعان و فلسطین می بینیم و سکاها را در ناحیه ی قفقاز و مادها و پارس ها را در ایران. هیتی ها هم به سوی سوریه کشیده می شوند، قومی را می بینیم که به مصر رفته اند. پس از این جابه جایی هاست که آریایی ها هم میان رودان جنوبی و هم در بخش آشور ساکن می شوند دکتر عبدالمجید ارفعی در بخشی از سخنانش نظریه ی جدیدی ارایه داد و گفت سندی مبنی بر آتش زدن تخت جمشید توسط اسکندر مقدونی نداریم چرا که هیچکدام از کتیبه ها ی یافت شده بر خلاف تصور پخته شده نیست و همه خام است و اگر چنان آتش سوزی بزرگی اتفاق افتاده بود بایستی نشان سوختگی را روی دیوارها و ستونها می دیدیم ولیکن بسیار از جاها که جرز دیوارها از خشت بوده نپخته اند. وی افزود بنابر یافته های آقای میر عابدین کابلی از باستانشناسان ایران جنگ بسیار بزرگی در شوش در گرفته است. وی افزود از کاخهای شوش هیچ باقی نمانده است که شاید نشان دهد این  شوش بوده که توسط اسکندر به آتش کشیده شده است.

2. به نظر شما شباهت بین دین زرتشتی و یهودی ناشی از تاثیر دین زرتشت بر یهود است؟ به نظر من این حرف هیچ توجیهی ندارد. چرا که زرتشت خود زادگاهش و اینکه چه کسی است کاملا روشن نیست تنها سروده هایی سالها پس از مرگ او نگاشته و به او نسبت داده شده است. زرتشت ها به همان مسائلی که ادیان ابراهیمی اعتقاد دارند معتقدند و  مثلا به قیامت و خدای یگانه و فرشتگان (امشاسپندان) و خوبی و نیکی معتقدند بنابراین نتنها زرتشتی روی یهود تاثیر نداشته بلکه می شود گفت چه بسا همان یهودیت است!

 3. در اورشلیم و هیچ کجای اسرائیل چیزی مرتبط با سلیمان یافت نشده و در واقع من بر طبق قرآن می گویم : سلیمان از خدا حکومتی خواست که بعد از او به کسی داده نشود و طبق نص قران با این خواسته موافقت شد و اینکه طبق قرآن شیاطین و جنیان برای او بنایی می کردند و کتیبه و مجسمه و بنا می ساختند یهودی ها این را نمی دانند و حکومت سلیمان را محدود به فلسطین می دانند جالب اینجاست که یهود همچین چیزی که سلیمان بر دیوها و جنیان تسلط داشته و حکومت بزرگی داشته را نمی دانند و اینها در قرآن آمده است. البته پیدا نشدن آثار در اورشلیم هیت باستان شناسی را به این نتیجه رسانده که شاید حکومت سلیمان تخیل بوده است؟!!

 http://www.sidneywoolf.com/

 http://archive.org/stream/newlightonbible00evetgoog/newlightonbible00evetgoog_djvu.txt

 

    Besides the opinion which attributed the ruins of

Persepolis to Jemsheed, there w^ere other legends as

to their origin. Some thought that Solomon, who was

indeed sometimes identified with Jemsheed, had built

these imposing structures ; for instance, a Persian writer

of the thirteenth century, who says : —

 

" At Istakhar there is a very considerable Fire-temple ; the

Magians affirm that this edifice was a Masjedy or Temple of Solomon,

on whom be the peace of God. I have been there and belield won-

derful stmctures : marble columns of great height and extraordinary

appearance, and on the summits of these columns huge figures carvpd

in stone ; and this lofty edifice stands near the foot of the mountain."

 

Solomon, whose command over all nature is so

widely celebrated among the Mahometans, is believed

to have employed demons to erect this palace, as well as

the Temple . of Baalbek, in Syria ; and the king, who

could transport himself with ease to a great distance in

a short time, frequently spent the day at Baalbek and

the night at Istakhar.

4.      کوروش چرا به جنگ حاکم بابل  اژی دهاک (ضحاک) رفت و چرا به یهودیان در بند او که آزادشان کرد بهای خاصی داد؟ چرا  استر در همدان دفن است و در اورشلیم دفن نشده؟ استر کیست و چه جایگاهی داشته که توانسته نگارش تورات کند؟ آیا از خاندان مهمی نیست؟ استر کیست که پادشاه ایران حاضر به ازدواج با او می شود/ ایا یک یهودی پاپتی است که از زندان آزاد شده ؟ و یا از یک خاندان مهم است؟

 آیا داستان کوروش و عبور از رود و جنگ با اژی دهاک و ازاد کردن خاندان استر و ارج نهادن بر آنها و به زنی گرفتن آنها برای پسرانش منطبق با داستان فریدون و عبور از اروند و جنگ با ضحاک در بیت المقدس و ازاد کردن خواهران جمشید از بند او و ارج نهادن بر انها دقیقا بر این داستان منطبق نیست؟

حرف من اینست که تخت جمشید را داریوش و هخامنشیان نساخته اند بلکه آنها -همان فریدون و پسرانش- در آنجا حکومت کرده اند و در واقع شاهنامه هم همین را می گوید. همچنین طبق شاهنامه اسکندر یک ادم خونریز که تخت جمشید را اتش زده باشد نیست بلکه او نیز یکی از اهالی خاندان ابراهیم نبی - بنی اسرائیل - است که در مکه نوادگان اسماعیل را بر تخت می نشاند و در ایران که می آید دارای داراب را برادر - یا عمو زاده- خود می داند! در واقع اسکندر یک شخصیت مصری است و نه یونانی.

۵- همه می گویند : در زمان حمله مسلمانان، برای جلوگیری از تخریب این آثار ایرانی ها به اعراب میگفتند، این ها مربوط به سلیمان است" اما سوال : اولا ایرانی ها از کجا می دانستند که در نزد اعراب سلیمان آدم مهمی است و اینکه یه دلیلی دارد که این همه بناهای سنگی بزرگ به سلیمان نسبت داده می شود و دیگر اینکه اگر اسکندر تخت جمشید را اتش زد پس ایرانی ها نگران خراب شدن خرابه های سوخته بودن که به اعراب می گفتن اینجا مال سلیمان است؟ آیا واقعا داستان حمله اسکندر و آتش زدن تخت جمشید صحت دارد؟ ایا این دلیل که ایرانی ها برای جلوگیری از خراب شدن این اثار به اعراب می گفتن اینها اثار سلیمان است حرف چرتی نیست؟

 

+ نوشته شده در  91/11/28ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

یا لطیف

نظریه ای جدید در  تاریخ

اگر دوست دارید بدانید جمشید افسانه ای و زرتشت واقعا چه کسانی هستند این متن را بخوانید!

به طور خلاصه نظر من این است که طبق شواهد تاریخی جمشید همان سلیمان نبی است و نماد معروف به فروهر سلیمان سوار بر قالی پرنده است و  زرتشت همان داوود نبی است که کوهها با او به تسبیح بودند و کتاب اوستا در واقع همان زبور داوود است البته اوستا زبور واقعی نیست بلکه دچار تحریفاتی شده است و اگر به سایت کلیمیان سری بزنید خواهید دید که می گویند شباهت های فوق العاده ای بین دین زرتشت و یهودیت وجود دارد چون در واقع اینها یک ریشه دارند. و کوروش همان فریدون در شاهنامه است. . ازی دهاک همان ضحاک ماردوش است که توسط کوروش یا همان فریدون به بند کشیده شد و یهودیان ازاد شده از حکومت او همان خاندان سلیمان هستند. و کتاب استر همان کتابی است که احتمالا یکی از اهالی خاندان سلیمان نبی نوشته است که فریدون آنها را از بند ضحاک نجات داد.

طبق متون تاریخی در 2000 قبل از میلاد عده ای از آسیای میانه به سمت ایران و هند سرازیر شدند= یهودیان مهاجر.  اندکی بعد آنها پر جمعیت شدند و حکومت بابل یا اشور که بت پرست بود را سرنگون کرده و منطقه را بدست گرفتند. سر حلقه این داستان طالوت و داود هستند  که جالوت را از میان برداشتند. در واقع داوود همان طهمورث دیوبند پدر جمشید است. جمشید هم صاحب دیو و پری و انگشتری است. در واقع با مطالعه ی شاهنامه می فهمیم که جمشید همان سلیمان نبی است که حکومتی عظیم داشته و در واقع آنچه که امروزه به فروهر معروف شده همان سلیمان و قالی پرنده است.

 

 اگر متون کهن را نگاه کنید می بینید که جمشید بزرگترین حکومت تاریخ را داشته و دیوها برای او بنایی می کردند. و از طرفی شواهد  تاریخی دال بر این است که تخت جمشید یک بنای نیمه کاره بوده و در واقع هرودوت هم چیزی راجع به ان نمی دانسته! و اینکه مردم نمی دانند سرنوشت جمشید چه بوده است همه ی اینها در قرآن آمده است که سلیمان در حالی که دیوها و جنیان برایش بنایی می کردند می میرد و طبق قرآن فقط جنیان از مرگ او آگاه می شوند و مردم نمی دانند او کجا مرده فقط سرنخ اینست که سلیمان وقتی مرد بنای اش نیمه کاره می ماند و جنیان با آگاهی از مرگ او فرار می کنند و اینها همان فری میسن ها هستند. و کار ناتمام می ماند. و بعد طبق قرآن مردم بابل (مرکز  پادشاهی سلیمان یعتی حول و حوش خوزستان کنونی) فکرمی کنند سلیمان کافر شده و با این تفکر به یادگیری سحر از هاروت و ماروت مشغول می شوند و همینها در شاهنامه مطرح می شود که جمشید چند وقتی ناپدید شد و بعد ضحاک نامی که شخصی همدست شیطان است حاکم شد و بعد فریدون نامی از رود اروند می گذرد و به کاخ ضحاک در نزدیکی کنگ دز هوخت یا بیت المقدس می روند و خواهران جمشید را از اسارت ضحاک رها می کند و پس از چندی سه پسر خود را به پادشاهی می رساند که ایرج یا Airiya را حاکم ایران می کند اما با حسادت برادرانش کشته می شود و بعد نوه ی فریدون، منوچهر به کین خواهی پدر  بر می خیزد. این شخصیت های اخیر مترادف کوروش=فریدون – و دیگر شاهان هخانشی هستند و داریوش همان منوچهر است که عموهای خود را می کشد و حکومتش سراسری می شود. در واقع اینها سازنده ی تخت جمشید نیستند بلکه به گواه شاهنامه و خود کتیبه های کنده شده در تخت جمشید یا بیستون یا شوش اینها بناهای ساخته شده توسط جنیان و دیوهای در بند جمشید است که در واقع سلیمان است .  در واقع پادشاهان بعدی به دلیل تقدس این مکان در همان جا به تخت می نشستند.

 

http://www.academia.edu/1510481/Why_Darius_built_Persepolis

http://archive.org/stream/newlightonbible00evetgoog/newlightonbible00evetgoog_djvu.txt

 

 

+ نوشته شده در  91/11/16ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

 یا لطیف

در این پست می خواهم در ادامه قبلی به شباهت های جمشید و سلیمان راجع بپردازم.

یک نکته چند روز پیش برام روشن شد اینکه تو شاهنامه گفته جمشید کافر شد و بنابراین تخت و تاج از دستش برفت. و مردم رفتن و ضحاک را به عنوان شاه خود انتخاب کردند. اینجا برام سوال بود که اگر جمشید همان سلیمان باشد پس این حرفا چیه که فردوسی می زنه؟ یاد این آیه از قرآن افتادم: آیه 102 سوره بقره

بعضی از مردم از آنچه شياطين در ملک سليمان بر مردم مي‏خواندند پيروي مي‏كردند، سليمان هرگز كافر نشد، ولكن شياطين كفر ورزيد و به مردم تعليم سحر دادند (و نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت» نازل شد پيروي كردند،  به هيچ كس چيزي ياد نمي‏دادند مگر اينكه قبلا به او مي‏گفتند ما وسيله آزمايش شما هستيم، كافر نشويد (و از اين تعليمات سوء استفاده نكنيد) ولي آنها از آن دو فرشته مطالبي را مي‏آموختند كه بتوانند به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدائي بيفكنند (نه اينكه از آن براي ابطال سحر استفاده كنند) ولي هيچگاه بدون فرمان خدا نمي‏توانند به انساني ضرر برسانند.

بنابراین طبق این آیه بعضی ازمردم پیرو شیاطین و کافرشدند ولی به غلط می گفتند سلیمان کافر شده است! طبق قرآن مردم و آن شیاطین کافر بودند و نه سلیمان.

در شاهنامه هم آمده که جمشید دچار غرور شد و فر کیانی از او گشت و صد سالی ناپدید شد و مردم سوی ضحاک (بیوراسپ) رفته و او را شاه خواندند ولی بیوراسپ از شیطان فریب خورد و به مردم گفت من جمشید را در دریا با اره به دو نیم کردم و بدین سان بر مردم حکومت کرد و کشور را ویران کرد. جالب اینجاست که مردم ایران از سرنوشت جمشید خبر نداشتند و ضحاک به آنها گفت که من او را کشته ام. که تو قرآن هم گفته وقتی سلیمان مرد آدمیان از مرگ او مطلع نشدند و تنها موریانه با خوردن عصای او و انداختن او به زمین شیاطین را از مرگ او آگاه کرد: در سوره ی سبا آیات 12 تا 13 آمده است:" و باد را براى سليمان مسخر کردیم كه رفتن آن بامداد يك ماه و آمدنش شبانگاه يك ماه [راه] بود و معدن مس را براى او ذوب [و روان] گردانيديم و برخى از جن به فرمان پروردگارشان پيش او كار می‏كردند و هر كس از آنها از دستور ما سر برمی‏تافت از عذاب سوزان به او می ‏چشانيديم. براى او هر چه مى‏خواست از نمازخانه‏ ها و مجسمه ‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ ها و ديگ هاى چسبيده به زمين می‏ساختند اى خاندان داوود شكرگزار باشيد و از بندگان من اندكى سپاس گزارند. پس چون مرگ را بر او مقرر داشتيم جز جنبنده‏اى خاكى [=موريانه] كه عصاى او را [به تدريج] می ‏خورد [آدميان را] از مرگ او آگاه نگردانيدیم پس چون [سليمان] فرو افتاد براى جنيان روشن گرديد كه اگر غيب میدانستند در آن عذاب خفت ‏آور [باقى] نمی ‏ماندند "

 جمشید در شاهنامه

منی کرد آن شاه یزدان شناس         ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس

چنین گفت با سالخورده مهان         که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان از من آمد پدید         چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم         چنانست گیتی کجا خواستم

چو این گفته شد فر یزدان از وی         بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
منی چون بپیوست با کردگار         شکست اندر آورد و برگشت کار
چه گفت آن سخنگوی با فر و هوش         چو خسرو شوی بندگی را بکوش
به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس         به دلش اندر آید ز هر سو هراس
به جمشید بر تیرهگون گشت روز         همی کاست آن فر گیتیفروز

جهانجوی را نام ضحاک بود               دلیر و سبکسار و ناپاک بود

کجا بیور اسپش همی خواندند                        چنین نام بر پهلوی راندند

چنان بد که ابلیس روزی پگاه                        بیامد بسان یکی نیکخواه

دل مهتر از راه نیکی ببرد                  جوان گوش گفتار او را سپرد

بدو گفت پیمانت خواهم نخست          پس آنگه سخن برگشایم درست

جوان نیکدل گشت فرمانش کرد         چنان چون بفرمود سوگند خورد

که راز تو با کس نگویم ز بن              ز تو بشنوم هر چه گویی سخن

پس ضحاک با شیطان پیمان بست و حاکم شد و سپس شیطان به شکل آشپزی به کاخ او آمد و برای او آشی پخت و بر دوش او بوسه زد و بر دوش او مار پدیدار شد و بعد دوباره شیطان به شکل طبیبی آمد و گفت دوای تو خوردن مغز جوانان است و

 از آن پس برآمد ز ایران خروش           پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش

سیه گشت رخشنده روز سپید            گسستند پیوند از جمشید

برو تیره شد فرهٔ ایزدی                   به کژی گرایید و نابخردی

پدید آمد از هر سویی خسروی            یکی نامجویی ز هر پهلوی

سپه کرده و جنگ را ساخته               دل از مهر جمشید پرداخته

یکایک ز ایران برآمد سپاه                 سوی تازیان برگفتند راه

شنودند کانجا یکی مهترست              پر از هول شاه اژدها پیکرست

سواران ایران همه شاهجوی                نهادند یکسر به ضحاک روی

به شاهی برو آفرین خواندند               ورا شاه ایران زمین خواندند

کی اژدهافش بیامد چو باد                 به ایران زمین تاج بر سر نهاد

از ایران و از تازیان لشکری                   گزین کرد گرد از همه کشوری

سوی تخت جمشید بنهاد روی            چو انگشتری کرد گیتی بروی

چو جمشید را بخت شد کندرو           به تنگ اندر آمد جهاندار نو

برفت و بدو داد تخت و کلاه   بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه

چو صدسالش اندر جهان کس ندید      برو نام شاهی و او ناپدید

صدم سال روزی به دریای چین          پدید آمد آن شاه ناپاک دین

نهان گشته بود از بد اژدها                 نیامد به فرجام هم زو رها

چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ          یکایک ندادش زمانی درنگ

به ارش سراسر به دو نیم کرد             جهان را ازو پاک بی‌بیم کرد

شد آن تخت شاهی و آن دستگاه         زمانه ربودش چو بیجاده کاه

ازو بیش بر تخت شاهی که بود           بران رنج بردن چه آمدش سود

گذشته برو سالیان هفتصد                پدید آوریده همه نیک و بد

چه باید همه زندگانی دراز                چو گیتی نخواهد گشادنت راز

همی پروراندت با شهد و نوش                        جز آواز نرمت نیاید به گوش

یکایک چو گیتی که گسترد مهر         نخواهد نمودن به بد نیز چهر

بدو شاد باشی و نازی بدوی               همان راز دل را گشایی بدوی

یکی نغز بازی برون آورد                   به دلت اندرون درد و خون آورد

دلم سیر شد زین سرای سپنج                        خدایا مرا زود برهان ز رنج

 

+ نوشته شده در  91/10/17ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

 بسم الله الرحمن الرحیم

طهمورث پدر جمشید


پس از پشت میش و بره پشم و موی         برید و به رشتن نهادند روی
به کوشش ازو کرد پوشش به رای         به گستردنی بد هم او رهنمای


به چاره بیاوردش از دشت و کوه         به بند آمدند آنکه بد زان گروه
ز مرغان مر آن را که بد نیک تاز         چو باز و چو شاهین گردن فراز
بیاورد و آموختن‌شان گرفت         جهانی بدو مانده اندر شگفت

چو این کرده شد ماکیان و خروس         کجا بر خرو شد گه زخم کوس
بیاورد و یکسر به مردم کشید         نهفته همه سودمندش گزید
بفرمودشان تا نوازند گرم         نخوانندشان جز به آواز نرم
چنین گفت کاین را ستایش کنید         جهان آفرین را نیایش کنید


داوود در قرآن


و به تحقيق داوود را از ناحيه خود برتری داديم،  اى كوهها و اى مرغان ! با او همصدا شويد! و آهن را هم برايش نرم كرديم (10).سبا

و زره بباف، و سيم هاى آن را به يك اندازه ببر، و عمل صالح كن، كه من به آنچه مى كنيد بينايم (11). سبا


جمشید پسر طهمورث در شاهنامه

کمر بست با فر شاهنشهی      جهان گشت سرتاسر او را رهی
زمانه بر آسود از داوری              به فرمان او دیو و مرغ و پری
به فر کیی نرم کرد آهنا             چو خود و زره کرد و چون جو شنا
چو خفتان و تیغ و چو برگستوان    همه کرد پیدا به روشن روان
بفرمود پس دیو ناپاک را                 به آب اندر آمیختن خاک را
هرانچ از گل آمد چو بشناختند       سبک خشک را کالبد ساختند
به سنگ و به گج دیو دیوار کرد       نخست از برش هندسی کار کرد
چو گرمابه و کاخهای بلند            چو ایوان که باشد پناه از گزند

ز خارا گهر جست یک روزگار         همی کرد ازو روشنی خواستار
به چنگ آمدش چندگونه گهر        چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر


    ز خارا به افسون برون آورید          شد آراسته بندها را کلید
    گذر کرد ازان پس به کشتی برآب  ز کشور به کشور گرفتی شتاب
    
    به فر کیانی یکی تخت ساخت      چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
    که چون خواستی دیو برداشتی     ز هامون به گردون برافراشتی
    چو خورشید تابان میان هوا           نشسته برو شاه فرمانروا


   

جهان انجمن شد بر آن تخت او      شگفتی فرومانده از بخت او

    به جمشید بر گوهر افشاندند        مران روز را روز نو خواندند

سلیمان در قرآن

و سليمان را به داوود بخشيديم و سلیمان از داوود ارث برد و گفت به ما سخن گفتن با پرندگان آموخته شد و از هر چیز به ما عطا شد و این برتری آشکاری است. برخى از جن به فرمان پروردگارشان پيش سلیمان كار می كردند و هر كس از آنها از دستور ما سر برمى ‏تافت از عذاب سوزان به او مى‏چشانيديم. براى او هر چه مى‏خواست از محاریب و مجسمه‏ ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ ها و ديگهاى چسبيده به زمين مى‏ ساختند اى خاندان داوود شكرگزار باشيد و از بندگان من اندكى سپاسگزارند.


فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ

    پس باد را در اختيار او قرار داديم كه هر جا تصميم مى‏گرفت، به فرمان او نرم، روان مى‏شد.


وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ

و همانا سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدی  بيفكنديم، سپس به توبه باز آمد

قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ

    گفت: پروردگارا، مرا بيامرز و مرا آن پادشاهى ببخش كه پس از من هيچ كس را نسزد، كه تويى بسيار بخشنده.

این شاهنامه

منی کرد آن شاه یزدان شناس         ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
گرانمایگان را ز لشگر بخواند         چه مایه سخن پیش ایشان براند
چنین گفت با سالخورده مهان         که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان از من آمد پدید         چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم         چنانست گیتی کجا خواستم
خور و خواب و آرامتان از منست         همان کوشش و کامتان از منست
بزرگی و دیهیم شاهی مراست         که گوید که جز من کسی پادشاست
همه موبدان سرفگنده نگون         چرا کس نیارست گفتن نه چون
چو این گفته شد فر یزدان از وی         بگشت و جهان شد پر از گفت​وگوی
منی چون بپیوست با کردگار         شکست اندر آورد و برگشت کار

چه گفت آن سخن​گوی با فر و هوش         چو خسرو شوی بندگی را بکوش
به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس         به دلش اندر آید ز هر سو هراس
به جمشید بر تیره​گون گشت روز         همی کاست آن فر گیتی​فروز

و سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى بيفكنديم پس به توبه باز آمد. گفت پروردگارا مرا ببخش و ملكى به من ارزانى دار كه هيچ كس را پس از من سزاوار نباشد در حقيقت تويى كه خود بسيار بخشنده‏ اى. پس باد را در اختيار او قرار داديم كه هر جا تصميم می ‏گرفت به فرمان او نرم روان می ‏شد. و شيطانها را [از] بنا و غواص و دیگران را با زنجيرهای به هم بسته  تحت فرمانش درآورديم. اين بخشش ماست [آن را] بی‏ حساب ببخش يا نگاه دار و قطعا براى او در پيشگاه ما تقرب و فرجام نيكوست.

   
وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ

و شيطانها را [از] بنا و غواص و دیگران را با زنجيرهای به هم بسته  تحت فرمانش درآورديم.


+ نوشته شده در  91/09/21ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

یا لطیف

عقاب شرق یا ذوالقرنین

اعراب دوره پیامبر که نمی دانستند نقش برجسته های بیستون و صاحب دو بال کیست از او در مورد ذوالقرنین یا صاحب دو بال می پرسیدند. خدا هم در جواب می گوید او کسی است  که از هر چیز به او عطا کردیم. و به او قدرت دادیم.

او به سمت غرب حرکت کرد و به دریای سیاه رسید. سپس به سمت غرب ادامه مسیر داد و به مردمی برهنه رسید و باز راه خود را ادامه داد. آنگاه به محل طلوع خورشید رسید. (چون زمین گرد است وقتی به سمت غرب برویم پس از مدتی از سمت شرق سر در می آوریم.) سپس مسیرش را ادامه داد و به مردمی رسید که زبانشان عجیب بود و سخن او را نمی فهمیدند از او خواستند برایشان سدی بسازد تا از شر یاجوج و ماجوج در امان باشند. او هم برای آنها سدی از آهن و مس گداخته ساخت. اگر این سد دیوار چین باشد که در 530 قبل از میلاد ساخته شده عم دوره با هخامنشیان در ایران است. از طرفی همانطور که گفتم هخامنشیان همان طالوت و داوود و سلیمان بوده اند که با شکست جالوت پادشاه بابل بر منطقه بین النهرین حاکم شده و حکومتی الهی و قوی بنا گذاری کردند. که طبق قرآن حکومت سلیمان بزرگترین حکومت تاریخ است که جن و شیاطین و باد هم تحت فرمان او بودند. از طرفی آهن و مس بدست داوود و سلیمان نرم شدند. و شیاطین برای سلیمان بنایی می کردند و تمثال و محاریب و بنا می ساختند.

 اینها را اگر کنار هم بچینیم  شکل زیر در ذهنمان تداعی می شود.

دور دنیا در 60 روز!

به نظر من ذوالقرنین (سلیمان که در صد سال اخیر او را داریوش می نامیم) دو بال داشته  که با انها دور زمین را گشته است. دلیلم اینست که طبق قرآن باد مسخر سلیمان بوده است. و بنابر قرآن سفر سلیمان رفتنش یک ماه و برگشتنش یک ماه بوده است که اگر محیط زمین تقسیم بر تعداد ساعات دو ماه بشود عدد 27 کیلومتر بر ساعت  بدست می آید که معادل سرعت یک عقاب است!

این هم یک نظر است دیگر!

+ نوشته شده در  91/08/20ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

یا لطیف

چرا به فراماسونری شیطان پرستی می گویند؟

Mason  یعنی بنّا ؛ free  یعنی آزاد -  freemason یعنی بنای آزاد


طبق قرآن

والشیاطین کل بنّاء و غواص

شیاطین برای سلیمان  بنّایی و غواصی می کردند.

از طرفی

سلیمان درحالیکه شیاطین برایش بنّایی می کردند می میرد  و پس از با خبر شدن از مرگ او شیاطین فرار می کنند (آزاد می شوند)

پس می توان ادعا کرد که freemason  یا بناهای آزاد به این داستان مرتبط است.

بنابراین کسانی که از بناهای آزاد (شیاطین بنای آزاد شده از بند سلیمان) تبعیت می کنند و به آنها گرایش پیدا می کنند فراماسونر یعنی طرفدار بنّاهای آزاد = شیاطین رها شده از بند سلیمان می گویند. پس فریمیسون ها شیطان های بنای آزاد هستند و طرفداران آنها شیطان پرست هستند.

با این گفته ها باید دنبال یک بنای عظیم نیمه کاره گشت  و آن هم تخت جمشید است. 




در شاهنامه شخصیت جمشید کاملا مشابه سلیمان است. چرا که فردوسی او را صاحب انگشتری و دیو و پری می داند.

نکته ی مسئله اینجاست که طبق قرآن سلیمان از خدا پادشاهی عظیمی طلب می کند که به بعد از او داده نشود و خدا دعایش را مستجاب می کند.  همانطور که گفتم جمشید در شاهنامه شباهت شگرفی با سلیمان دارد یعنی صاحب انگشتری و دیو پری است. در واقع من در اینجا این نظر را مطرح می کنم که جمشید همان سلیمان نبی است و بنای تخت جمشید همان بنایی است که شیاطین بنّا برای سلیمان می ساختند و با مرگ سلیمان بنّایی را رها کرده و نیمه کاره رها می کنند و انجمن بنّایان آزاد  را شکل می دهند که سپس تحت امر اسکندر در می آیند و امروزه کسانی که از بنّایان آزاد (freemason)  پیروی می کنند شیطان پرست نامیده می شوند.

اسکندر  که از مرگ سلیمان با خبر شد به ایران آمد تا انگشتری و حلقه ی قدرت او را تصاحب کند. و با بدست آوردن حلقه قدرت شیاطین را تحت امر خود در آورد.

(وتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان) و عده ای از مردم از آنچه  شیاطین در ملک سلیمان می خواندند تبعیت کرده و کافر شدند و سلیمان کافر نشد بلکه شیاطین کافر شدند (و ما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا)  و به مردم سحر می آموختند.(و یعلمون الناس السحر) و آنچه را که بر دو ملکه هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود را به مردم یاد می دادند. (و ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت) همین جا هم نکته ای نهفته است بابل  هم جزء ملک سلیمان بوده است. و بنابراین اینکه یهود می گویند ملک سلیمان محدود به فلسطین است اشتباه است. بلکه شامل نیل تا فرات بلکه آن طرف تر یعنی تا بلخ بوده است. احتمالا امروزه مسجد الاقصی برای این مهم است که طبق قرآن در فتنه ی دوم یهود در زمین، تمام مردم دنیا از فتنه ی یهود آگاه شده و از آنها متنفر شده و در مسجد داخل می شوند. (لیدخلوا المسجد)

کاملترش را اینجا بخوانید:

http://phyphi.blogfa.com/post-135.aspx

+ نوشته شده در  91/08/08ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

 یا لطیف

آیا کندن البرز و آب کشی از خزر یک کار عجیب نیست؟

فردوسی چه می گوید؟

چنين گفت كاي پادشاه جهان
سزاوار تختي و تاج مهان
شنيدم يكي نو سخن بس گران
كه شه دارد آهنگ مازندران
ز تو پيشتر پادشه بوده اند
مر اين را هرگز نپيموده اند
منوچهر شد زين جهان فراخ
از او مانده ايدر بسي گنج و كاخ
همان زَ و ابانوذر و كيقباد
چه مايه بزرگان كه داريم ياد
ابا لشگر گشن و گرز گران
نكردند آهنگ مازندران
كه آن خانه ي ديو افسونگر است
طلسم است و در بند جادوگر است
مر آن بند را هيچ نتوان گشاد
مده مرد و گنج و درم را به باد
مر آن را به شمشير نتوان شكست
به گنج و به دانش نيايد به دست
گرين نامداران ز تو كهترند
چو تو بندگان جهان داورند

كه جمشيد با تاج و انگشتري
به فرمان او ديو و مرغ و پري
ز مازندران ياد هرگز نكرد
نجست از دليران ديوان نبرد
فريدون پر دانش و پر فسون
مر اين آرزو را نبد رهنمون
منوچهر كردي بدين پيش دست
نكردي بدين همت خويش پست

  چه چیزی در البرز است؟ آیا کار احمدی نژاد خطرناک است؟ فردوسی پیشنهاد می کند اینکار انجام نشود.

بسا روزگارا که بر کوه و دشت

گذشتست و بسیار خواهد گذشت

بران گونه ضحاک را بسته سخت

سوی شیر خوان برد بیدار بخت

همی راند او را به کوه اندرون

همی خواست کارد سرش را نگون

بیامد هم آنگه خجسته سروش

به خوبی یکی راز گفتش به گوش

که این بسته را تا دماوند کوه

ببر همچنان تازیان بی‌گروه

مبر جز کسی را که نگزیردت

به هنگام سختی به بر گیردت

بیاورد ضحاک را چون نوند

به کوه دماوند کردش ببند

به کوه اندرون تنگ جایش گزید

نگه کرد غاری بنش ناپدید

بیاورد مسمارهای گران

به جایی که مغزش نبود اندران

فرو بست دستش بر آن کوه باز

بدان تا بماند به سختی دراز

ببستش بران گونه آویخته

وزو خون دل بر زمین ریخته

ازو نام ضحاک چون خاک شد

جهان از بد او همه پاک شد

گسسته شد از خویش و پیوند او

بمانده بدان گونه در بند او

 

ادامه در بندهشن پهلوی چنین آمده است: پیش بینی آینده!؟؟؟

در هزارهٔ هوشیدر ماه ‌(دومین هزاره از سه هزارهٔ نجات بخشی جهان در جهان بینی زرتشتی‌) مردم در پزشکی چنان ماهر باشند و دارو و درمان چنان به کار آورند و برند که جز به مرگ دادستانی (مرگ مقدّر) نمیرند، اگر چه به شمشیر و کارد بزنند و کشند..... پس بی دینی، از روی کین برخیزد و به بالای آن کوه دماوند به سوی بیور اسب (ضحاک‌) رود و گوید: اکنون نُه هزار سال است، فریدون زنده نیست، چرا تو این بند نگسلی و بر نخیزی که این جهان پر از مردم است....... اژدها از بیم فریدون نخست آن بند را نگسلد تا آن که آن بد کار آن بند را وچوب را از بُن بگسلد. پس زور ِ دهاک افزوده شود، بند را از بُن بگسلد، به تازش ایستد (یورش آغاز کند)، همان جا آن بد کار را ببلعد و گناه را کردن را در جهان رواج دهد و بی شمار گناهِ گران کند. یک سوم از مردم و گاو و گوسپند و آفریدگان دیگر اهورامزدا را ببلعد و آب و اتش و گیاه را تباه کند.

آیا ممکن است ضحاک از بندش در دماوند رها شود؟ آیا اینها صحت دارند؟ آیا ممکن است منظور از ضحاک زلزله باشد یعنی آیا ممکن است با کندن البرز و حفر کانال آب در آن گسلی فعال شود و زلزله بیاید؟


+ نوشته شده در  91/05/23ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  | 

بسمه تعالی

ذوالقرنین – سلیمان(ع) – داریوش

در این نوشتار شواهدی (فقط شواهدی وجود دارد و من تاکید می کنم این نوشته نظرات من است و ممکن است کاملا اشتباه باشد)  از قرآن و تاریخ دال بر اینکه ذوالقرنین – سلیمان(ع) –  جمشید (داریوش)  یک نفر هستند ارائه می کنم. از این منظر آثاری مانند (تخت جمشید ِنیمه کاره و بیستون) که تا صد سال پیش مردم ایران آن را تخت سلیمان می نامیدند و توسط باستان شناسان غربی، بقایای هخامنشیان نامیده شد و نام کوروش و داریوش بر آنها نهادند؛ مرتبط به داوود و سلیمان می باشند؛ که البته از پادشاهان دانشمند و درستکار و در واقع از انبیای الهی بوده اند. جالب این نکته است که غریب به اتفاق باستان شناسان معتقدند تخت جمشید نیمه کاره رها شده و کلید این معما در واقع همان چیزهایی هستند که در قرآن به صراحت توضیح داده شده است :" داوود جالوت را كشت و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت و کوه ها و پرندگان با داوود ذکر می گفتند و آهن را برای داوود نرم کردیم. و سليمان را به داوود بخشيديم و سلیمان از داوود ارث برد و گفت به ما سخن گفتن با پرندگان آموخته شد و از هر چیز به ما عطا شد و این برتری آشکاری است. برخى از جن به فرمان پروردگارشان پيش سلیمان كار مى‏كردند و هر كس از آنها از دستور ما سر برمى‏تافت از عذاب سوزان به او مى‏چشانيديم. براى او هر چه مى‏خواست از نمازخانه ‏ها و مجسمه‏ ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ ها و ديگهاى چسبيده به زمين مى‏ساختند اى خاندان داوود شكرگزار باشيد و از بندگان من اندكى سپاسگزارند. پس چون مرگ را بر او مقرر داشتيم جز جنبنده‏اى خاكى [=موريانه] كه عصاى او را [به تدريج] می ‏خورد [آدميان را] از مرگ او آگاه نگردانيد پس چون [سليمان] فرو افتاد براى جنيان روشن گرديد كه اگر غيب می ‏دانستند در آن عذاب خفت‏ آور [باقى] نمی ‏ماندند." و این در واقع داستان ساخت تخت سلیمان (اکنون معروف به تخت جمشید) و راز نیمه کاره ماندن آن است.

کمی حوصله کنید و مطلب را تا انتها بخوانید.

زندگی نامه ی سلیمان (ع) در آیاتی از قرآن 

 در آیات 246 تا 251 از سوره ی بقره ماجرایی بدین شرح را بیان می کند:  "گروهی از بنى اسرائيل پس از موسى  به پيامبرى از خود گفتند پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پيكار كنيم ... پيامبرشان به آنان گفت ‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال گشايشى داده نشده است پيامبرشان گفت در حقيقت‏ خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نيروى] بدنى بر شما برترى بخشيده است و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد می دهد و خدا گشايشگر داناست  ... هنگامى كه با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند گفتند پروردگارا بر [دلهاى] ما شكيبايى فرو ريز و گام هاى ما را استوار دار و ما را بر گروه كافران پيروز فرماى  پس آنان را به اذن خدا شكست دادند و داوود جالوت را كشت و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت و از آنچه می ‏خواست به او آموخت."

همچنین در سوره ی سباء آیه ی 10 آمده است:"... کوه ها و پرندگان با داوود ذکر می گفتند و آهن را برای داوود نرم کردیم."

از طرفی در سوره  ص آمده است: "... و سليمان را به داوود بخشيديم"  

از طرفی در در سوره نمل آیات 15 تا 17  آمده است:"به داوود و سلیمان دانشی عطا کردیم و آنها گفتند سپاس خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگان مومنش برتری داد. و سلیمان از داوود ارث برد و گفت به ما سخن گفتن با پرندگان آموخته شد و از هر چیز به ما عطا شد و این برتری آشکاری است.   سپاهیان سلیمان از جن و انس و پرندگان با حالت خشوع در مقابلش حاضر شدند. هدهد غایب بود و سلیمان او را جویا شد وقتی بازگشت خبر داد که من چیزی که تو نمی دانی را فهمیدم و از سبا خبری درست آوردم .  زنی بر آنجا حکومت می کند که صاحب همه چیز بوده و تخت پادشاهی عظیمی دارد. دیدم او و قومش به غیر خدا بر خورشید سجده می کنند و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته کرد و آنان را از راه [راست] باز داشته بود در نتيجه [به حق] راه نيافته بودند.

همچنین در آیه ی 102 سوره ی بقره آمده است:" آنچه را كه شيطان ها در  ملک ‏سليمان خوانده بودند پيروى كردند و سليمان كفر نورزيد ليكن آن شيطان ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر می آموختند و  آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود ... "

 همچنین در سوره ی ص آیات 34 تا 40 آمده است:" و سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى بيفكنديم پس به توبه باز آمد. گفت پروردگارا مرا ببخش و ملكى به من ارزانى دار كه هيچ كس را پس از من سزاوار نباشد در حقيقت تويى كه خود بسيار بخشنده‏ اى. پس باد را در اختيار او قرار داديم كه هر جا تصميم می ‏گرفت به فرمان او نرم روان می ‏شد. و شيطانها را [از] بنا و غواص و دیگران را با زنجيرهای به هم بسته  تحت فرمانش درآورديم. اين بخشش ماست [آن را] بی‏ حساب ببخش يا نگاه دار و قطعا براى او در پيشگاه ما تقرب و فرجام نيكوست."

همچنین در سوره ی سبا آیات 12 تا 13 آمده است:" و باد را براى سليمان مسخر کردیم كه رفتن آن بامداد يك ماه و آمدنش شبانگاه يك ماه [راه] بود و معدن مس را براى او ذوب [و روان] گردانيديم و برخى از جن به فرمان پروردگارشان پيش او كار می‏كردند و هر كس از آنها از دستور ما سر برمی‏تافت از عذاب سوزان به او می ‏چشانيديم. براى او هر چه مى‏خواست از نمازخانه‏ ها و مجسمه ‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ ها و ديگ هاى چسبيده به زمين می‏ساختند اى خاندان داوود شكرگزار باشيد و از بندگان من اندكى سپاس گزارند. پس چون مرگ را بر او مقرر داشتيم جز جنبنده‏اى خاكى [=موريانه] كه عصاى او را [به تدريج] می ‏خورد [آدميان را] از مرگ او آگاه نگردانيد پس چون [سليمان] فرو افتاد براى جنيان روشن گرديد كه اگر غيب میدانستند در آن عذاب خفت ‏آور [باقى] نمی ‏ماندند "

همچنین در آیات 32 تا 33 سوره ص به ماجرایی اشاره دارد:" هنگامى كه نزدیک غروب اسب هاى اصيل را بر او عرضه كردند؛ گفت من دوستى اسبان را بر ياد پروردگارم ترجيح دادم تا [هنگام نماز گذشت و خورشيد] در پس حجاب ظلمت‏ شد؛ گفت خورشید را برایم باز آورید. پس شروع كرد به دست كشيدن بر ساقها و گردن آنها."      

نکات مهم از این دسته از آیات:

1. خداوند به داوود پادشاهى و حكمت ارزانى داشت و سلیمان فرزند داوود (ع) است و سلیمان (ع) از داوود (ع) ارث برد.  . 2سلیمان و داوود هر دو زبان پرندگان را می دانستند و سلیمان با جن و شیاطین و مورچه هم می توانست سخن بگوید. 3. جن و انس و پرندگان سربازان سلیمان(ع) بودند. 4. شیطانها برای او بنائی و غواصی می کردند و جنیان برای او محاریب و تماثیل ساختند. 5. خدا گداختن و نرم کردن آهن را به داوود و مس"قطر" را به سلیمان آموخت. 6. ملک سلیمان در منطقه ی بابل بوده است. 7. سلیمان از خدا درخواست حکومتی کرد که تا بحال به هیچ کس داده نشده باشد و به او داده شد. 8. خدا باد را مسخر سلیمان کرد[1]د 9.سلیمان هنگامی مرد که بر عصایش تکیه کرده بود و بر کار جنیان که برایش بنایی می کردند نظارت می کرد، و بنابراین کار او نا تمام مانده است.

در مورد اینکه حضرت سلیمان در چه دوره ای بوده است مطلبی در دست نیست فقط گمانه هایی وجود دارد. اما به نظر نگارنده یک نکته ی مهم وجود دارد و آن اینست که سلیمان درخواست پادشاهی عظیمی از خدا کرد که بر هیچ کس نداده باشد "ملک لا ینبغی لاحد من العالمین" و طبق قرآن به او بخشیده شد و همین نکته می تواند راه گشا باشد. و بعلاوه باید دنبال بقایای بناهای عظیم و تمثال هایی بود که با قدرت های فوق انسانی (جن) ساخته شده باشند.

بخشی از زندگی نامه ی ذوالقرنین در قرآن 

در سوره ی کهف آیات 83 تا  98 مطالبی راجع به ذوالقرنین آمده است: " و از تو در باره ذوالقرنين می ‏پرسند ... بگو ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيله ‏اى بدو بخشيديم، او راهى را دنبال كرد تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد و دید خورشيد در چشمه‏اى  سياه غروب مى‏كند و نزديك آن طايفه‏ اى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب می ‏كنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش می ‏گيرى. گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده می ‏شود آنگاه او را عذابى سخت‏ خواهد كرد  و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى  نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت. سپس راهش را دنبال كرد. تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع می ‏كرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم... سپس راهش را دنبال كرد تا وقتى به ميان دو سد رسيد در برابر آن دو [سد] طايفه ‏اى را يافت كه نمی ‏توانستند هيچ زبانى را بفهمند، گفتند اى ذوالقرنين ياجوج و ماجوج سخت در زمين فساد می ‏كنند آيا [ممكن است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى؟ گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده [از كمك مالى شما] بهتر است مرا با نيرويى يارى كنيد تا ميان شما و آنها سدى استوار قرار دهم. براى من قطعات آهن بياوريد تا آنگاه كه ميان دو كوه برابر شد گفت بدميد تا وقتى كه آن [قطعات] را آتش گردانيد گفت مس گداخته برايم بياوريد تا روى آن بريزم."

نکات مهم از این آیات :1. ذوالقرنین کسی است که " إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا" : در زمین صاحب قدرت بوده و از هرچیز به او داده شده است. 2. اینکه ذوالقرنین می توانست مسافت های طولانی را طی کند و به شرق و غرب زمین برود. 3.  ذوالقرنین به سمت مغرب رفت و به چشمه ی سیاه رسید و بعد مسرش را ادامه داد تا به مطلع خورشید رسید و در آنجا  قومی برهنه را دید 4. سپس ادامه داد تا بین دو سد رسید و قومی را دید که " لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا"  سخنی نمی فهمیدند و اینکه به او گفتند یاجوج و ماجوج در زمین فساد می کنند آیا سدی میان ما آنان می زنی؟ 5. ذوالقرنین از آنان "زبر الحدید" (قطعات آهن) خواست و گفت در آتش بدمند تا آهن ذوب شود و سپس " أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا" بر آن مس گداخته ریخت.

به نظر نگارنده می توان مسافرت ذوالقرنین را اینگونه تصویر سازی کرد: حرکت به سمت غرب تا اینکه به "عین حمئه" یا چشمه سیاه رسید (احتمال زیاد دریای سیاه) سپس ادامه داد تا به مطلع خورشید رسید (که این آیات اشاره به گرد بودن زمین دارند چون داشت به سمت غرب می رفت اما سر از شرق در آورد) و در آنجا به قومی رسید که برهنه بودند (احتمال بسیار بالا بومیان آمریکا) سپس ادامه داد تا به قومی رسید که کلامی نمی فهمیدند و از او خواستند تا برای حفاظت از یاجوج و ماجوج برای آنها سدی بسازد و او اینکار را انجام می دهد. (احتمال بسیار بالا آن مردمان چینی ها بودند و ان سد هم دیوار چین بوده باشد.) در مورد کلمه ی ذوالقرنین احتمالا این کتیبه راه گشا باشد:

طبق آیات راجع به ذوالقرنین، او کسی است که قلمرو پادشاهی وسیعی داشته و دور دنیا را سیر می کند، و در کتیبه های به جامانده در تخت جمشید نقشی از یک پادشاه که دوبال بر تن دارد یافت شده است. البته این دو بال به تن او وصل نیستند بلکه همانند ابزاری آن را بر تن کرده است و حلقه ای که آن دو بال را به هم وصل کرده دور کمر او قرار گرفته است.

این نقش در بیستون (بزرگترین سنگ نوشته تاریخ) هم به شکل گویاتری وجود دارد و در واقع ذوالقرنین را برفراز آسمان نشان می دهد. و غیر از اسراء یک انسان غول پیکر هم در تصویر مشاهده می شود. (این تصویر را با این آیه بسنجید" شيطانها را [از] بنا و غواص و دیگران را با زنجيرهای به هم بسته  تحت فرمانش درآورديم.")

از نکات کلی ای که در این چند گروه از آیات بیان کردم می توان این گمانه را بوجود آورد که ذوالقرنین همان سلیمان (ع) است همان کسی که در گذشته شیراز را تختگاه او می دانستند و  اکنون به تخت جمشید معروف است:1. در مورد ذوالقرنین آمده است: او را در زمین صاحب قدرت کردیم و از هرچیز به او عطا کردیم. همینطور در قرآن به نقل از سلیمان (ع) گفته:" أُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ": همه چیز به من داده شده است. 2. در مورد داوود(ع) آمده:" وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ" آهن را برایش نرم کردیم  و در مورد سلیمان (ع) آمده است: "وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ" سلیمان میراث داوود را بدست آورد به اضافه ی اینکه : "وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ" می توانست مس گداخته تهیه کند. در مور ذوالقرنین هم آمده است به جایی رسید و قومی را دید که از او خواستند برای حفاظت از آنها در برابر یاجوج و ماجوج سدی بسازد:  او از آنان خواست قطعات آهن بیاورند و بین صدفین بریزید و بادمیدن و گداختن آنها و ریختن "قطر" یا مس گداخته بر روی آن "ردمی" یا سدی بین آنان بوجود آورد. 3. ذوالقرنین می توانست مسافت های طولانی را طی کند و به شرق و غرب زمین برود، که اگر قول قوی در این باره که او پادشاهی ایرانی بوده را بپذیریم می توان کتیبه ی پادشاه صاحب دو بال را هم به معنی (ذوالقرنین= صاحب دو بال) شاهد بر این امر بگیریم . از طرفی در قرآن در مورد سلیمان (ع) هم آمده است: باد مسخر سلیمان بود. و در غرب اینطور مطرح شده که سلیمان قالی پرنده داشته است.(یا حداقل یک وسیله ی پرنده) 4. سلیمان منطق الطیر داشت (حتی کلام مورچه و پرندگان را هم می فهمید) و ذوالقرنین هم با اینکه به قومی رسید که "لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا" باز هم توانست با آنها ارتباط برقرار کند. 5. ملک سلیمان در منطقه ی بابل بوده و سلطه ی ذوالقرنین هم در این منطقه بوده است. 6. ساخت دیوار چین در پنج قرن قبل از میلاد به اوج خود رسیده است که این زمان حاکمیت ذوالقرنین است. 7. مقبره ی استر در همدان، احتمالا مقبره ی ملکه ی سباست که به پیش سلیمان (ذوالقرنین) آمده و تسلیم امر الهی شده بود.

در مورد اینکه چرا ذوالقرنین و سلیمان جدا جدا در قرآن آمده اند مثال دیگری هم در این زمینه وجود دارد؛ در مورد حضرت یونس[2] یک جا اسم ایشان آمده و اشاره به سوار شدن بر کشتی و ادامه داستان دارد (که در سوره ی یونس بیان شده) و در جای دیگر او را ذالنون[3] خطاب کرده است.

همچنین در تورات های جدید! داستان پردازی هایی صورت گرفته و استر را زن ِ یهودی یکی از پادشاهان ایرانی معرفی می کند که به تحریک او آن پادشاه ملت خود را نسل کشی کرده که آن را پوریم نامیده اند. و شخصی به اسم ناصر پورپیرار سعی می کند بگوید پوریم اتفاق افتاده و خشایار پسر داریوش به تحریک همسر یهودی اش بسیاری از ایرانی ها را کشته است. و برای اثبات حرفش به "ناتمام بودن تخت جمشید و وجود بقایای شهرهای سوخته در سراسر ایران اشاره می کند."  اما با نظر جدیدی که در اینجا ارائه دادم تخت جمشید ِ نیمه کاره، ملک سلیمان بوده و علت نیمه کاره ماندنش هم در قرآن آمده "بدلیل مرگ حضرت سلیمان وقتی شیاطین برایش بنایی می کردند." و مقبره ی استر در همدان هم مربوط به ملکه ی سبا است که پیش سلیمان (ع) آمد و تسلیم امر الهی شد. و بقایای کشتار مردم ایران و شهرهای سوخته ای که امثال پورپیرار می خواهند به داریوش نسبت دهند و آن را پوریم بنامند که صهیونیست ها و بعضی یهودیان فعلی این روز را جشن می گیرند و شراب می نوشند؛ در واقع قتل و غارتی است که اسکندر مقدونی با به آتش کشیدن ایران و به تاراج بردن میراث سلیمان برای ما به یادگار گذاشته است، و برای صهیونیست ها روزی شده به نام ایرانی کشی که جشن می گیرند.

وقتی تو اینترنت سرچ کردم راجع به سلیمان و  جمشید چیزهای جالبی رو دیدم.(خودتون می تونید جستجو کنید.)  وبلاگ های بسیاری در این باره که سلیمان همان جمشید ایرانی ها بوده است مطلب نوشته اند چه تاریخی چه ادبی، اما نوشتار من در اینجا بر مبنای شواهد قرآنی و تاریخی است. و از راه اثبات یکی بودن ذوالقرنین (صاحب دو بال) و سلیمان (ع) وارد شدم. نکته ی مهم  اینکه غریب به اتفاق اذعان دارند که تا صد سال پیش یعنی قبل از اینکه باستان شناسان اروپایی مخصوصا انگلیسی تخت جمشید را تخت کوروش و داریوش و خشایار بنامند و قبل از اینکه بیستون به کتیبه ی داریوش هخامنشی نام گذاری شود مردم و شاعران ایران زمین جمشید را همان سلیمان می دانسته اند و مقبره ی ای که اکنون پاسارگاد و مقبره ی کوروش نامیده می شود در گذشته یک مکان زیارتی بوده و به مشهد مادر سلیمان معروف بوده است. و کلا تا صد سال پیش تخت سلیمان یک مکان مقدس برای ایرانیان بوده است. جالب اینست که رابرت کرپورتر جهانگرد و دیپلمات انگلیسی که در سال ۱۸۱۸ میلادی  از پاسارگاد دیدن کرده بود به ما یاد داد که اونجا مقبره ی کوروش است! و ربطی به مادر سلیمان ندارد!

در پایان نکته ی مهمی می خواهم بگویم : غربی ها با جعل تاریخ و ساختن سلسله ای به اسم هخامنشیان و منتصب کردن تخت سلیمان(ع) و کتیبه ی بیستون (ذوالقرنین) به کوروش و داریوش و وارد کردن این جعلیات در صد سال پیش به تاریخ ما (در حالی که به شاهد تاریخ و ادبیاتمان در گذشته ایرانی ها به تخت جمشید تخت سلیمان می گفتند و به مقبره ای که امروز پاسارگاد (قبر کوروش) گفته می شود؛ "مشهد مادر سلیمان می گفتند.") در واقع با حرکتی حساب شده  در پی ایجاد تفرقه در منطقه ی ایران و خاور میانه هستند. داوود و سلیمان پادشاهانی الهی ، مردم دوست و درستکاری بودند که در منطقه ی ما تخم دوستی و درستی و هم دلی و یکتا پرستی را کاشتند. و غرب به ویژه انگلیس از جعل تاریخ ما قصد دارند بین اقوام ایران زمین تفرقه بیاندازد. و با ترویج افکار موهوم پارسی گرایی و ایرانی گری قصد ِ دور کردن برادران ترک و عرب را از ما داشته و زمینه سازی برای ایجاد تنش قومی و ایجاد تفرقه در منطقه نمایند.

ادامه را اینجا بخوانید



[1]  اینجا یک نکته ی علمی هم نهفته است امروزه ثابت شده که بر طبق دینامیک منظومه شمسی سیارات باید از غرب به شرق بچرخند اما سیاره ی زهره به خاطر وجود بادهای عظیم با جو خود اصطکاک پیدا کرده و بلعکس می چرخد. از طرفی در آیات آمده است که خدا باد را مسخر سلیمان کرده بود و اینکه وقتی سلیمان داشت از اسبان خود بازدید می کرد نماز یادش رفت و خورشید غروب کرد و دستور داد تا خورشید برایش برگردانده شود. (در واقع احتمالا او با قدرت تسخیر در بادی که داشته زمین را به حرکت معکوس واداشته است. )

[2] وإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ المُرْسَلِينَ * إِذْ أَبَقَ إِلَى الفُلْكِ المَشْحُونِ * فَساهَمَ فَكانَ مِنَ المُدْحَضِينَ * فَالْتَقَمَهُ الحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛(1).

[3] و ذا النون إذ ذهب مغاضبا فظن أن لن نقدر علیه فنادى فی الظلمات أن لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین» (انبیاء،87)

 

+ نوشته شده در  90/11/20ساعت   توسط محمد فاضل حبیبی  |