تبليغاتX
فیزیک و فلسفه

به نام خدا

یه سایت پیدا کردم که سخنرانی های عمومی جذابی توسط متخصصان رشته های مختلف برگزار کرده و به صورت رایگان در اختیار تمام مردم دنیا قرار داده که آدرسش اینه:

http://www.ted.com/

 

تازه اجازه داده اگر کسی مایل بود اون سخنرانی رو به زبان مادری خودش ترجمه کنه و به سایت بفرسته تا سایت اون رو آپلود کنه تا دیگران هم استفاده کنن.

مثلا یه سخنرانی از استیون هاوکینگ تحت عنوان :"استیون هاوکینگ سوالات مهمی درباره جهان می پرسد."

 

 

"... ما از کجا آمده ایم؟ جهان چگونه بوجود آمد؟

آیا ما در جهان تنها هستیم؟ آینده بشر چه می شود؟ آیا پیش از مهبانگ چیزی بود؟ اگر نبودُ چه چیزی جهان را ایجاد کرد؟ چرا جهان به این شکلی که از مهبانگ پدیدار شد بوجود آمد؟..."

 

 

که یه نفر اون رو به فارسی ترجمه کرده بود.

 

یه سخنرانی دیگه دیدم از موری گلمان [1]  تحت عنوان: "زیبایی و حقیقت در فیزیک"

 

 

"...موضوع اصلی که می خواهم در اینجا راجع به اون صحبت کنم اینه: ما این تجربه جالب توجه را در حوزه فیزیک بنیادی داشتیم که زیبایی یک معیار بسیار خوب برای انتخاب نظریه درست است... مثلا من خودم یه همچین تجربه ای دارم؛ در سال 1957 که نظریه ای تقریبا کامل برای نیروی ضعیف ارائه کردیم در تضاد با هفت تا آزمایش بود ما از آزمایش ها اطلاعی نداشتیم و نظریه مون رو چاپ کردیم اون خیلی زیبا بود و باید درست می بود! آزمایش ها باید غلط می بودن و بودن! ... حالا چرا چیزها اینگونه رفتار می کنند؟ و منظور ما از زیبایی چیست؟ چرا این جواب میده؟ آیا ربطی به انسان داره؟ در مورد آخرین سوال جوابی که من پیشنهاد می کنم اینه که اینها هیچ ربطی به انسان ندارن. جایی در یک سیاره دیگر که دور یک ستاره دوری می چرخد، شاید در یک کهکشان دیگر، می تونه موجوداتی دست کم به باهوشی انسان وجود داشته باشه که به علم علاقه مندن - این غیر ممکن نیست من فکر می کنم احتمالا خیلی از اونا وجود داشته باشن تقریبا قطعی است که هیچ کدام به اندازه کافی به ما نزدیک نیستن که با ما تماس برقرار کنن اما می تونن اون بیرون باشن-  و فرض کنید اونا ابزارهای حسی بسیارمتفاوتی دارن؛ مثلا هفت تا شاخک دارن و 14 تا چشم مرکب کوچیک و یک مغز شبیه چوب شور. آیا اونا واقعا قوانین متفاوتی دارن؟ بسیاری از مردم اینطور فکر می کنن و من فکر میکنم این خیلی مزخرفه. من فکر میکنم اون بیرون قوانینی وجود دارن و البته ما هیچ وقت نمی تونیم اونا رو به خوبی بفهمیم اما ما سعی می کنیم به اونا نزدیک و نزدیک تر بشیم. و ممکن است یه روزی عملا بتونیم نظریه یکپارچه بنیادی برای ذرات و نیروها رو درک کنیم، چیزی که من"قانون بنیادی" می نامم. ممکن است خیلی از اون دور نباشیم اما اگرچه نتونیم در طول عمر خودمون به اون برسیم اما هنوز می تونیم فکر کنیم همچین چیزی اون بیرون وجود داره و باید سعی کنیم به اون نزدیک و نزدیک تر بشیم. من فکر می کنم این مهمترین چیزی است که باید بدست بیاد و اون رو بصورت ریاضی بیان کنیم. و وقتی ریاضیات بسیار ساده بشن- از نظرنمادگذاری – شما می تونید نظریه رو در کوچکترین فرم بنویسید. منظور من از زیبایی اینه....."

 

یا یه سخنرانی از برایان گرین راجع به نظریه ریسمان و خیلی سخنرانی های جذاب دیگه تو بسیاری از زمینه های فعالیت بشری...

 

پیشنهاد می کنم شما هم برید سری بزنید و سخنرانی های مورد علاقه تون رو ببینید و اگر وقت داشتید چه خوب میشه که ترجمه اش کنید و بذارید تو سایت تا دیگران هم استفاده کنن.

 


[1] گلمان از بزرگان فیزیک ذرات بنیادی و همینطور از معدود کسانی است که در بسیاری از زمینه های علمی (مثلا زبان شناسی و زیست شناسی و...)  بصورت عمیق فعالیت کرده، از فعالیت های او همین بس که توانسته کتابی تحت عنوان "از کوارک  تا جگوار"! بنویسد.

+ نوشته شده توسط محمد فاضل حبیبی در 88/08/19 و ساعت |
یا رحمان

مقدمه دکتر چمران بر دعای کمیل.

به نظر من دعای کمیل حاوی عاشقانه ترین جملات بشری است تقدیم به همه عاشقان!

اى خدا غمى بزرگ در دل دارم و حالى بسيار ناخوش و اعمالى نارسا
و زنجيرهاى علايق مرا در بند کشيده و آرزوهاى دور و دراز دنيوى از هر سودى مرا باز داشته
و دنيا به خدعه و غرور و نفس به جنايت مرا فريب داده است

 

+ نوشته شده توسط محمد فاضل حبیبی در 88/07/23 و ساعت |

به نام خدا

در حدود هفتاد سال پیش بحثی مبسوط و مشهور میان بور و اینشتین بر سر بنیان های مکانیک کوانتومی وجود داشت. اینشتین قبول نداشت که مکانیک کوانتومی یک نظریه نهایی باشد. او از نظر فلسفی آن را ناکافی می دانست و نبردی سخت در برابر تعبیر متعارفِ مدرسه کپنهاگ که بور ارائه داده بود؛ به راه انداخت. در کوانتوم، اصلی وجود دارد که می گوید:" هرچیزی ممکن است مگر اینکه مطلقا ممنوع باشد.[1]" این اصل بیانی دیگر از عدم قطعیت است. در واقع عدم قطعیت نتیجه مهمی از دوگانگی موج ذره است و بنابراین در توصیف سیستم، نظریه تنها احتمالات را پیش بینی می کند.

همانطور که گفتم اینشتین از دو جهت با تعبیر کپنهاگی مخالف بود:

اول اینکه چون به شدت معتقد به خدا بود و می خواست بداند او چه می اندیشد (در واقع علم را با دیدگاه رئالیستی قبول داشت یعنی  اینکه نظریه باید رفتار فیزیکیِ واقعی را شرح دهد[2]  ) نمی توانست قبول کند که کوانتوم نظریه نهایی باشد چون این نظریه نمی توانست قوانین حتمیتی را پیش بینی کند. و همینطور اعتقاد او به خدا تحت تاثیریک تفکر یهودیت که "دستان خدا بسته است[3]" بود، اینکه می گفت خدا تاس نمی ریزد[4] اشاره به همین اعتقاد است. البته این حرف موضع او را هم در این مورد نشان می داد که خدا کار بیهوده نمی کند (یا اینکه جهان رندم به وجود نیامده و خالق و حساب و کتاب دارد). همانطور که گفتم جان بل اصل موضعیت اینشتین و مکانیک بوهمی (اگر فرض کنیم متغییرهای پنهانی هستند که اگر از آنها خبر داشته باشیم بتوانیم قوانین حتمی حرکت را بنویسیم.) را با کوانتوم شامل اصل عدم قطعیت مقایسه می کند و و به یک نامساوی می رسد که آزمایشها نشان می دهند پیش بینی های مکانیکِ شامل عدم قطعیت درست هستند. بنابراین دیدگاه پوزیتیویستی 70 و اندی سال است که بر دیدگاه رئالیستی پیشی گرفته است. محاسباتِ نظریه میدان های کوانتومی از دقت یک در ده به توان ده برخوردار است و تا کنون بسیاری از پدیده های ریزجهان را توجیه کرده است.  در توضیح پوزیتیوسم اینکه: بور تاکید داشت که تابع موج، ریزجهان ِ"واقعی" را توصیف نمی کند بلکه تنها "دانشی" است که برای پیش بینی مفید است. (فیزیک طبیعت واقعی را نشان نمی دهد، فیزیک آن چیزی است که ما در مورد طبیعت می گوییم.[5] در واقع یک نظریه فیزیکی تنها یک مدل ریاضی است و بی معنی است که بپرسیم :"آیا آن متناظر واقعیت است؟" البته اگه یادتون باشه در پست فی فی هم کمی تاریخ علم آورده بودم و از این دیدگاه بور دفاع کرده بودم در آنجا گفته بودم که بور یک ایده آلیست نیست و اصلا فلسفه ای برای فیزیک قائل نیست اشاره به همین داشتم.) پس در واقع در جواب به کسانی که عدم قطعیت را حمل بر تصادفی بودن جهان و پدیده ها، یا بی هدف بودن آنها می کنند  بور جواب بهتری داشت:" نمی خواد به خدا بگی چکار کنه" و یا حتی جواب بهتراز اون هم اینه که:"کاتورگی کاتوره نیست." بالاخره احتمالات هم یه قوانینی دارند.

پس خدا تاس می ریزد اما نه به این معنی که پدیده ها تصادفی باشند (یعنی بر خلاف تصور هایزنبرگ و همفکران رئالیستش عدم قطعیت و احتمالی شدنِ پیش بینی نظریه به معنی رندم و بی هدف بودن پدیده ها نیست) بلکه نظریه نشان می دهد که حدودی برای شناختِ ما از جهان وجود دارد (دستان ما بسته است) و دستان خدا باز است.[6] بنابراین اینشتین و دیراک در اواخر عمرش و بسیاری دیگر از یه جهت درست می گفتند: اینکه خدا کار بیهوده نمی کند و جهان دقیق خلق شده[7] اما از یه جهت اشتباه فکر می کرند که می خواستند بدانند او چه می اندیشد. در واقع عدم قطعیت یک پیش بینی ناپذیری[8] ای در فیزیک وارد می کند که این به معنی پایانی برای امید به دترمینیسم (جبر)علمی است. (دترمینیسم علمی یعنی بتوانیم با قطعیت آینده را پیش بینی کنیم.) یعنی این که خدا هر کاری بخواهد می کند و دستانش باز است اما دستان ما بسته است و با نظریات علمی و محاسبات نمی توانیم بفهمیم او چه می اندیشد.

تا اینجا خلاصه بحث قبلی بود. چون از کامنت های خوانندگان حس کردم یکم سو تفاهم پیش اومده ناچار کمی اضافه می کنم:

باید بگم که از بیان اینکه "خدا تاس می ریزد" منظور داشتم و همانطور که گفتم این به معنی این نیست که خدا کار بیهوده کند یا جهان رندم بوجود آمده باشد در واقع منظورم اینست که در طبیعت درجات آزادی ای وجود دارد که خدا می تواند خلق و فنا انجام دهد و حاکم مطلق باشد و از طرفی یک نوع دموکراسی و اختیار برای موجودات وجود دارد! ... در واقع اینکه نظریات شامل متغییرهای پنهان هم نتوانستند جوابگو باشند نشان می دهد خدا تاس می ریزد!  یک مثال آزمایشگاهی اش اینست که به خاطر عدم قطعیت و درجات آزادی در ریز جهان، لیزر تک طول موج نداریم بلکه حداقل پهنای طیفی که یک لیزر می تواند داشته باشد محدود به رابطه عدم قطعیت است که پهن شدگی طبیعیِ! طیفی نام دارد و این هر روز در آزمایشگاه دیده می شود. بنابراین حرفی در آن نیست! تنها عده ای هستند که با وجود دقت بسیار بالای نظریه  میدان کوانتومی به آن شک دارند!

البته این اواخر کتابی به نسبت جدید پیدا کردم با عنوانThe Nature of Space and Time(1996)

در این کتاب هاوکینگ و پنروز به مناظره مشغولند و در واقع دعوای بور و اینشتین به شکل بسیار سطح بالاتر ادامه پیدا می کند که هاوکینگ در اینجا نقش بور و پنروز نقش اینشتین را بازی می کنند (یک پوزیتیویست  در برابر یک پلاتونیستِ رئالیست) ... در این کتاب هاوکینگ می گوید که گرانش به خاطر تفاوتش با سایر میدان ها و اینکه زمینه خود را متاثر می کند (جرم هندسه را تغییر می دهد و هندسه تعیین می کند که جرم چطور حرکت کند) یک شروع و پایان برای زمان حاصل می کند و همینطور در موجوداتی مثل سیاهچاله ها به عنوان یه آنتروپی ذاتی گرانشی[9] عمل می کند و تمام اطلاعات راجع به سیستم را از بین می برد! و به این خاطر یک پیش بینی ناپذیری اضافی ورای عدم قطعیت وارد فیزیک می شود و این نشان می دهد که خدا هنوز حقه هایی در آستینش دارد. اما پنروز فکر می کند که شاید این آنتروپی گرانشی ذاتی و تابش ساهچاله ها و در نتیجه از بین رفتن اطلاعات، گمشده اینشتین باشد و بتواند با حذف عدم قطعیت دترمینیسم علمی را محقق کند.  فعلا بحث های لفظی هاوکینگ رو خوندم و به این نتیجه رسیدم که آنتروپی گرانشی ذاتی نه تنها مکمل عدم قطعیت نیست بلکه به قول هاوکینگ کار را خراب تر هم می کند البته از آنجا که بحث های تکنیکی او و پنروز را مطالعه نکرده ام فعلا می توان فرض کرد که تنها روزنه امید برای دترمینیسم علمی آنتروپی گرانشی ذاتی است!  هنوز مباحثه تکنیکی میان غول های علم ادامه دارد! بنابراین فکر می کنم بهتر است برای جلوگیری از درگیری! به حرف بور گوش بدهیم : "به خدا نگیم چکار کنه!" البته هاوکینگ  چند سال پیش یعنی چند سال بعد از اون کتاب در سمیناری گوشزد کرد که به خاطر قضیه گودل (نا کامل بودن ریاضیات) فیزیک نیز ناکامل خواهد بود. اما چه کنم که فعلا تو  1916 اسیر شدم چون یکم یادگیری تانسورها سخته! تازه بعدش نوبت نظریه کوانتومی میدان میرسه! فکر کنم یه  دو- سه  سالی طول بکشه تا بفهمم بحث های تکنیکی این دو نفر چیه! البته شاید بحث های لفظی شون رو براتون بنویسم.



[1] Anything can happen if it is not absolutely  forbidden.

[2] A theory of real physical behavior.

[3] یهودیانِ فعلی اعتقاد دارند که خدا جهان را آفرید و رها کرد. و دیگر کاری به آن ندارد.  

[4] God does not play dice.

[5] It is wrong to think that the task of physics is to find out how Nature is. Physics concerns what we say about Nature.

[6]  و قالت الیهود ید الله مغلوله غلت ایدیهم... بل یداه مبسوطتان: یهود می گویند دستان خدا بسته است دستان خودشان بسته باد... بلکه دستان خدا باز است. (64 مائده)

[7] وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ : و آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است به بازيچه نيافريديم (۱۶)لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ :اگر مى‏خواستيم بازيچه‏اى بگيريم قطعا آن را از پيش خود اختيار مى‏كرديم (۱۷) س.انبیا

  

 

[8] Unpredictability

[9] Intrinsic gravitational entropy

+ نوشته شده توسط محمد فاضل حبیبی در 88/07/23 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM