به نام خدا
... نهايتا ماموریتی که من میخواهم روانشناسی داشته باشد، علاوه بر درمان اختلالات روانی، و کاهش سیهروزی مردم سیهبخت، اینست که آیا روانشناسی میتواند اشخاص را شادتر کند؟ و من عقیده دارم که سه نوع زندگی شاد مختلف هست.
نخستین زندگی شاد، زندگی دلپذیر است. این زندگی اي است که شما در آن تا حدی که ممکن است عواطف مثبت داشته باشید، و تا آنجا كه ممكن است از لذات مختلف بهره ببريد و مهارتهایی برای تقویت آن كسب كنيد. لیکن زندگی دلپذیر دارای سه مانع است، و به این دلیل، روانشناسی مثبت صرفاً شادی شناسی نیست و در اینجا فرجام نمیگیرد.
اولین مانع اینست که چون حدود پنجاه درصد تجربیات شما از عواطفِ مثبت، ارثی است، آنها نمیتوانند خیلی اصلاح وتعديل شوند. بنابراین، شیوههای متفاوتی که من و مَچیو و سایرین در مورد افزودن عواطفِ مثبت در زندگيیتان میدانیم ۱۵٪ تا ۲۰٪ است. دومین اینست که عاطفه مثبت خو گیر است. در واقع بسرعت خو میگیرد. همانند بستنی وانیلی است، اولین مزه ۱۰۰٪ است، وقتی که به ششمین رسیدید، آن مزه از بین رفته است. و همانطوری که گفتم، دقیقاً انعطاف پذیر نیست.
..... دومین، زندگی متعهدانه است: زندگی کاری شما، تربیت فرزندان، عشقتان، اوقات فراغتتان، ایست زمان. آن همان چیزی که ارسطو در موردش صحبت کرده است. و این در واقع همان لحظات فوقالعاده نشاطانگيز [flow] است، و این به طرز مهمی از لذات متمایز است. لذات دارای احساسات خامند: شما از رویدادشان آگاه هستید. اندیشهها و احساساتند. ولی لحظات فوقالعاده نشاطانگيز ، حس کردنی نیست. در آن، شما با موسیقی یگانه میشوید. زمان توقف میکند. دارای تمرکز شدید و قوی هستید.
و سومین، زندگی معنادار است. که این رسماً مهمترین خوشحالی ارج نهاده شده است. و آن شامل واقف بودن به تواناییهای بالقوه شما، و استفاده از آنهاست به نحوی که بتوانند مورد تعلق و خدمت آنچه که والاتر از شماست قرار بگیرند.
و خوشی در برابر بشر دوستی. لیکن درچنین گروهی بودن بسی مایه دلگرمی است، و به همین دلیل خیلی از شما زندگییتان را بسوی بشردوستی جهت دادهاید. خوب، دانشجوهای دوره ليسانس من و همکاران من هنوز اینرا کشف نکردهاند، ما به افرادی گفتیم که یک عمل صرفاً نوع دوستی [خدمترسانی و ياری به ديگران] و یک عمل صرفاً تفریحی و خوش انجام دهند و بعد آنها را با هم مقایسه کنند. و اینرا کشف کردیم که وقتی یک عمل تفریحی انجام میدهید نتیجهاش موقتی و زودگذر است. ولی وقتی که یک عمل بشردوستی برای کمک به شخص دیگر انجام میدهید، خوشی پایدار میماند.
.... مردم چه میزان از زندگییشان راضی اند؟ ما این سؤال را بوسیله ۱۵ آزمون که شامل بیش از هزاران نفر بوده انجام دادهایم -- تا چه حدی بدست آوردن لذات، دنبال کردن عواطف مثبت، زندگی دلپذیر، متعهد بودن، ایست زمان، و معنی، در رضایت شما از زندگی سهم دارند؟
.... و نتایج ما شگفت انگیز بود، ولی، برعکس آنچه که تصور میکردیم بودند. بدست آوردن لذات، تقریبا هیچ سهمی در رضایت از زندگی ندارد. بدست آوردن معنی از همه قویتر است. بدست آوردن تعهد هم بسیار قویست. موقعی لذات اهمیت دارند که متعهد بودن و معنی هر دو در چنگتان باشند بعد لذات همانند خامه و گیلاس خواهند بود. به عبارتی، در زندگی کامل، مجموعه بزرگ کاملتر از جمعِ عضوهاست اگر، هر سه زندگی را داشته باشید. و اگر هیچکدام از این سه زندگی را نداشته باشید، در زندگی پوچ و خالی، مجموعه بزرگ کمتر از جمع عضوهاست.
http://www.ted.com/talks/martin_seligman_on_the_state_of_psychology.html
این مطلب قسمتی از سخنرانی دکتر سلیگمن یکی از روسای قبلی انجمن روانشناسی آمریکا است.



